بسم الله الرحمن الرحیم

 

 (میزان در میزان) 

 

 پيامدهايي از رعايت 2 ميزان معرفي شده درقرآن

-----------------------------------------------------------                                                       

مقدمه

(UMLيا بطور خلاصه ) (UNIFIED MODELING LANGUAGE)-

  تکنیکی است که بر اساس آن میتوان سیستم های نرم افزاری شیء گرا را بطور یکپارچه و سازگار  تهیه نمود.

 براين اساس وبه كمك نرم افزار واسطه  سيستمهايي را كه قراراست تهيه شوند مدل سازي ميكنند. چند نوع نمودار از سيستم تهيه ميشود پس از مشاهده نمودارها و اعلام عدم ناسازگاري درآنها برنامه اجرايي سيستم مورد نظر توليد ميگردد.بسته هايي از اشياء سيستم مورد نظر مي تواند اضافه يا حذف ويا اصلاح شده سپس باحفظ يكپارچگي برنامه اجرايي آن مجددا توليد شود.

هدف از معرفی اجمالی ایده های UML در این جا شاهد گرفتن (ونه دلیل آوردن) جهت امکان یکپارچه نگری در قرآن است.با کشف یا فهم ایده های جدید با فرض یکپارچگی قرآن و امکان فهم یکپارچه ما از آن ایده های جدید در کنار ایده های قبلی قرار میگیرند بدون آنکه یکپارچگی فهم ما از قرآن از بین برود و یا تناقضی بین ایده های قبلی و جدید ایجاد شود.

جهت تشبیه تقریبی ایده ها و اشیاء روش UML با مندرجات قرآن به اختصار نظریات و شواهد ذیل ارائه میشود:

 

1- انسانها و موجودات خلق شده در آسمانها و زمین قابل مشاهده برای انسانها شیء (OBJECT) اطلاعاتی و آیات و سور قرآن اشیاء برنامه ای هستند.

 

2 چون "آیات" از نوع دستور یا خبر میباشند میتوان آنها را به COMMAND BOX تشبیه نمود که با کلیک آنها یک TEXT نشان داده میشود. هنگام استفاده از این سیستم در زمانهای بعد(مواقع تفسیر) عبارت یا عبارت های جدید در کنار یا در امتداد عبارت های ثابت اولیه قرار میگیرند(شاخ و برگ پیدا کردن درختواره) و سیستم یکپارچه جدید (تفسیر جدید) تولید میشود.

البته اینها بشرط آنستکه عبارات توضیحی جدید خود منبعث از یکپارچگی ثابت اولیه بوده باشند.(القول ثابت).ارتباطات اولیه را بهم نزده باشند.

 

بنظر می آید میتوان عبارات هر متنی را به command box تشبیه نموده و ادعا شود که هر متنی سیستم شیء گراست.اگر متنی سازگاری درونی داشته باشد و عبارات آن نیز بهم مرتبط و فصول آن بهم مرتبط باشند میتوان ادعای سیستماتیک بودن آن متن را نمود.متن قرآن علاوه بر این ها ادعای راهنمای انسان بودن و امثال آنرا دارد.مدعی است کسی نمی تواند مانند آنرا بیاورد از هدف خلقت و پس از مرگ و غیره میگوید.         

 

 محکمات و متشابهات می باشند:  (CLASS)  3 - آيات قرآن از دوكلاس

كلاس محكمات آن دسته ازآيات هستند كه شامل احكام وبيانات ارشادي مي باشند وكلاس متشابهات دسته ای از آیات است که در مورد روز قیامت و عرش و ملائک و مانند آن شبیه

سازی میکنند.

 

4- سوره ها  ها به منزله  modules يا برنامه ها هستند و هر برنامه با مجموعه دستورات مندرج درآن كامپايل شده است. دستورات يا آيات هر سوره به ترتيبي كه فعلا وجود دارند كنار هم چيده شده اند.

برنامه اصلی سوره فاتحه میباشد که در ابتدای برنامه ها قرار دارد و بقیه سوره ها بترتیب فراخوانی تکمیلی موضوعات قرار گرفته اند.

 (از موضوعات عمومي وشاخه اصلي به سمت جزئي ياكامل شدن موضوعات وشاخه هاي فرعي وحصول نتايج)

همانطوركه درسيستم هاي شي گرا فراخواني هر روال به فراخواني بقيه روال ها بستگي ندارد در اين جا نيز بهره برداري از هر سوره در مواقع مورد نياز جايز است به شرط آنكه دستورات هر روال يا آيات هر سوره پيوسته در نظر گرفته شوند و برداشت ازآنها با سوره ها وآيات ديگر ناسازگار نباشد چينش  فعلی سوره ها سهولت آموزش وارشاد وهدايت را بهمراه دارد.

گويي اين برنامه ها كامپايل شده و ايجاد سيستم نرم افزاري وبرنامه اي (قرآن)  براي هدايت انسانها نموده اند.  (مشابه با خلق وامر) (خلق موجودات و دستورات  کار آنها).

 

 5- آيات راجع به قيامت و عروج و ملائك ومانند آنها شبيه به بسته هاي سيستم بدون آنكه به یکپارچگی سیستم لطمه بزنددر محل خود قرار دارند.برداشت های اجمالی از آنها کفایت میکند.

 

-6 ايده هاي جديد يا برداشت هاي جديد از آيات قرآني كه آيات موضوع( نه كلاس) " ما تشابه منه "  جزئي از آنها يا مسبب آن ايده ها يا برداشت ها هستند در صورتيكه با يكپارچگي قرآن

ويكپارچگي فهم ما از قرآن سازگار باشند مانند بسته هاي جديد در سيستم بصورت مرتبط و يكپارچه با ايده هاي قبلي قرار مي گيرند. 

 

 -7 مي توان اين شبيه سازي راچنين خاتمه دادكه قرآن برنامه عمل يكپارچه براي شبكه انساني است. هرشبكه ازموجودات نيز برنامه راه و روش خود را دارند(برنامه وسيستم عامل

 

 خاص خود). اين  شبكه هاي مخلوقات الي ماشاءالله گستردگي وتنوع دارند (يخلق مايشاء)(يخلق مالاتعلمون)ولي تحت نظر يك خالق ومدير هستند. اين خالق واولين مدير نحوه گستردگي شبكه ها ارتباطات و سلسله مراتب و سطوح دسترسي را تعيين مينمايد.

 

(مفروضات)

دو ميزان يااصل اساسي درروش برداشت ازقرآن (اصول وصل)

ميزان 1 - اتصال وترتيب آيات دريك سوره معتبرو مبناي برداشت ما از آيات آن سوره باشد.

ملهم ازتحدي به آوردن شبيه به كل قرآن يا ده سوره يا يك سوره ونه كمتراز يك سوره مانند رابطه بین اجزاء یا اشیاء درون هر عضو جسم.

 

ميزان 2 - آيات در سوره ها درعين تشكيل معاني مرتبط با آيات درسوره هاي ديگرارتباط و سازگاري معنا يي دارند. بعلت وجودآيات "ماتشابه منه" برداشتي را صحيح بدانيم كه به تاييد كل قرآن "كل آيات درسوره ها"رسيده باشد. ملهم ازآياتي شبيه به آيات اوايل سوره آل عمران در جهت معرفي قرآن. مانند رابطه کلی و تکمیلی اعضاء جسم و پیدایش روح.

 

- دريك ادعاي نسبتا كوچكتر تعقل پيداكردن و يا ديدن ارتباطات است (در روال هاي الهام شده يا اتفاقي يا در روال هاي تجديد شونده توام با آزمون وخطا) .ارتباط بين اجزاي يك كل و با حفظ وازطريق آنها ارتباط بين كليات.

*****************************************************************

(توضيحــــــــات)

 1- به آنها اصل بگوييم چرا كه هنگام معرفي قرآن توسط خودش بيان میشوند.

 

2- رعايت يكپارچگي (پيوستگي درختواره) طبق دو اصل فوق درآيات قرآني دريافت وبرداشت رهنمودهاي انساني پايدار و هم جهت را درطي قرون و اعصار پس از پيامبراسلام امكان پذير مي سازد. "باور" ميكنيــم كه قرآن كتاب تربيت انسان بوده وهدف واحدي را دنبال ميكند. "باور" ميكنيم كه قرآني  که دردست ماست همان قرآن بدون تحريف واصلي است و ترتيب وچينش آيات وسور مورد تاييد صاحب قرآن است . بامعيارهمين دواصل بانظريات قائل به تحريف قرآن برخورد میکنیم.

 

 3- وجود آيات مربوط به علوم طبيعي ويا عرش وملايك ومانند آنها مانع از اخذ چنان رهنمودهايي نيست زيرا اشارات ياد شده يادرمقام تماشاي عبرت آموزانه وتشويق به ايمان است (ونه نتيجه گيري تربيتي) ويا درسطح كلان ونگاه اوليه به طبيعت است كه درتمام قرون واعصاراين نگاه اوليه تغييري نمی کند. ميتوان با آنها مانند يك بسته اطلاعاتي كه به يكپارچه نگري به قرآن لطمه نميزند رفتار نمود.

 

 4- رعايت يكپارچگي درعلوم طبيعي نيز وسيله اي جهت توسعه وارزيابي مستمر نتايج شناخته شده است. ازآنجا كه طبيعت بتمامي دراختيار ما نيست رعايت يكپارچگي دردانسته هاي ماراجع به علوم طبيعي زمانمند بوده و پایان ناپذیر است ولي كتاب شريعت باصرفنظرازآيات مربوط به علوم طبيعي (كه بنابر بند 3 مانعي براي  يكپارچگي برداشتهاي تربيتي ازآيات نيست) به تمامي در اختیار ماست.

 

5- رعايت مفاد اصول 1و2 درحقيقت رعايت موازيني است كه مارا دربرخورد با علوم عصري (اعم ازعلوم عقلي نقلی وتجربي) ياري ميدهند چراكه خود آنها (اصول) مستقل از زمان ومكان و از افراد هستند. به عبارت ديگر رعايت آنها ميزاني است جهت استفاده ازعلوم عصري بدون آنكه ملاك درستي آنها را نداشته باشیم وبه نسبيت يا سكون ويا تغييرجهت درفهم ديني دچارشويم . منظوراز"درستي" درعبارت اخير همسويي وهمخواني با قرآن بارعايت دواصل فوق است. درستي خودقرآن رانيزباطرح هايي كه ازجهان وكليه موجودات وعاقبتشان ارايه ميدهد بهمراه زيبايي واستحكام كلام "باور" ميكنيم.

 

6- اين روش با روش كساني كه مدعي هستند قرآن را با خود قرآن تفسير ميكنند لزوما يكسان نخواهدبود. ممكن است ايشان درنهايت خودشان خودآگاه يا ناخودآگاه "آيات" را كناريكديگر بچينند ولي در روشي كه فوقا ذكرشد چينش آيات به دست مانيست وبايد تسليم باشيم. دراين روش ازهرآيه برداشتي جايزاست كه علاوه برسازگاري با كل آيات مرتبط درقرآن با آيات همان سوره نيز ارتباط معني داشته باشد مانند استقرار يك بافت در يك عضو ازيك جسم وارتباط اعضاي آن جسم وپيداشدن روح كلي. گستردگي درك اين ارتباطات همان گستردگي منطق و تعقل ماست.     

 

7- رعايت يكپارچگي دربرداشت ازقرآن امري ساده ومكانيكي نيست. تلاش وتقوا وتوفيق الهي در یادآوری و فهم دقيقتر ارتباط آيات نيازدارد. بديهي است اين تلاش با تذكر وتعاون جمعي مومنين نتيجه گسترده (شمول بيشتر) ومستحكمتروايمان بيشتر وبيشتر فراهم خواهد ساخت.

 

 

(پيامـــــدها)                                                                      

 

1- اولين نتيجه يا به عبارت بهتر اولين برخورد با برداشتهاي غالب ورايج اين است كه آيات ناسخ و ومنسوخ درقرآن وجود ندارند. اگر آیه اصلی مورد نظر قائلین به ناسخ و منسوخ (آیه 105 سوره بقره را در اتصال با آیات همجوارش در نظر بگیریم به روشنی ديده ميشود كه منظور نسخ درآيات قرآن نيست بلكه نسخ درمعجزات ( كه آنهانيزدر همان سوره آيه ناميده شده اند. هر آیه معجزه ای ازنوع آیه -  کلمه نیست.) ارسالي به همراه پيامبران است.

آيه دوم دراين مورد آيه سوره نحل ( ...واذابدلناآيه مكان آيه ...) ميباشد . اين آيه نيز اگر با آيات سوره نحل مرتبط ديده شود نيز مويد همان نسخ در معجزات وبينات ارسالي با رسولان است و منظور نسخ درآيات قرآن نيست . ازجمله اعمال صالحه براي رسول وبتبع ايشان براي مومنين استعاذه به خداوند ازشر شيطان قبل ازقرائت قرآن است. اين ازمشخصات وملزومات بهره مند شدن از اعجاز و بينه ارسالي با آخرين پيامبراست.

اين معجزه خود ساخته محمد نيست بلكه از جانب خداوند است ( ...انزله روح القدس ...)(اشاره به كليت و  اساس قرآن )همچنانكه رسولان قبل از اونيزبا معجزات وبينات خاص زمان ومكان خودارسال شدند. (بالبينات و الزبر...)(اشارات در سوره نحل میباشند.

 

-2 دونوع تاويل وجود دارد :

الف -  تاويل يك يا چند عبارت بوسيله يك يا چند عبارت ديگر مثل آيه "... تاويل مالم تسطع عليه صبرا ..." شامل علم به مواضع کلمات وعبارات.  (كهف 82 ) -  توضيحي براي علت صدور دستورهاواعمال قبلي .

ب -  تاويل با وقوع موضوع مثل تاويل روياي حضرت يوسف هنگام تسليم شدن برادرانش.

 

3-  باكنار هم قراردادن موارد تشابه بنظر ميرسد ( با يكپارچگي موارد نظير در كل قرآن) كه آيات " متشابهات" با آيات موضوع " ماتشابه منه" يكي نيستند. آيات " متشابهات " تشبيه كننده عذاب وپاداش اخروي وآنچه از توان درك ما خارج است مانند تشبيه عرش وملائك وامثال آنهاست وتاويل آن آيات از نوع دوم بوده ودراين جهان نخواهد بود. (ملهم ازآيه ...قالواهذالذي رزقنا من قبل و اتوابه متشابها.. درسوره بقره آيه 25 ). 

 

آيات موضوع " ماتشابه منه " آياتي هستند كه ميتوانند به وسيله آيات ديگر ويا دركنار آيات ديگرو   فهميدن ارتباط آنهادرك شوند چه ازمحكمات و چه از متشابهات. محكمات درمقابل متشابهات است نه در مقابل"ماتشابه منه". مواردی وجود دارد که غیر مومنین آیات محکم رانیز نمی خواهند یا نمی توانند درست بفهمند مانند دستور کشتن گاو. همین طور ممکن است افراد اسرافکاری باشند که نعمات واسباب عیش و نوش خود را تاویل نعمات اخروی بدانند.افراد مریض القلب از هرقسم از آیات تا حدی که بتوانند سوء استفاده  می کنند همانطورکه ضمیر اشاره در "منه" به کل قرآن برمی گردد.

 

الفاظ وكلمات "متشابهات" و "ماتشابه منه" درست است كه ازيك ريشه ومفهوم هستند ولي كاربرد يكساني دراين آيه ندارند. "متشابهات" زمانمند نيستند تشابه آنهاموردتاييد خداونداست وازرحمت او و نورانيت قرآن بدوراست كه ازابتدا مايه ضلالت ايجاد شده باشند ولي "ماتشابه منه" زمانمنداست وميرساند كه تشابهي است كه پس از نزول قرآن وفهم ناقص بعضي افراد بجهت مجزا گرفتن آنها از بقيه آيات پيش ميآيد.

 

گویا خلاصه حکیمانه و روانی از عبارت "ماتشابه علیهم منه" است. شبيه به " ...ان البقره تشابه علينا ... ".تاويل آيات " ماتشابه منه " كه مجراي اصلي مكر مريض القلب هاست وازتاويل نوع اول است از راسخون در علم نیز برمي آيد. چنانكه نمي توان انتظار داشت مومنين در مقابل فتنه هاي افرادي كه تاويل نادرستی از  آنها دارند بدون دفاع واستدلال باشند.

قول به ایمان و پایبندی راسخون در علم به کلیت قرآن از عمق وجود است. شبیه به آیه 78 س نحل: ...والله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا..." دانستن تاویل از جانب راسخونی است که درآن  حال بدون شک وتردید می گویند آنراباور کردیم همه ازجانب پروردگار ماست.

وجودآیه "...هواللذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء..."قبل از همین آیه ما نحن فیه یعنی آیه متشابهات آیه 7 سوره آل عمران- وهمینطور تشبیه محکمات به "ام الکتاب" خالی از این اشاره نیست.

آيات " متشابهات " شي يا صحنه دومي را شبيه سازي ميكنند طرف دومي دارند چنانكه قرآن كتاب  " متشابها مثاني " است ووقايع آن جهاني را براي تبشير وانذار ما شبيه سازي میکند.

 

4- كلمه "وسطا" در آيه143 سوره بقره "... كذالك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدا علي الناس و یکون الرسول شهيدا عليكم ..." به معني " ميانه رو " و " نه شرقي نه غربي بودن" نيست بلكه اشاره به واسطه بودن مسلمانان زمان حضرت رسول براي نسل بعداز ايشان است . همچنانكه ازاتصال اين آيه با آيات تغيير قبله در همين سوره نيز ميتوان چنين برداشتي داشت . تغيير قبله نبايد موجب سستي ايمان وعقب گرد مسلمانان باشد. همانطور نبايد رحلت حضرت رسول وتغيير الگوي عملي مسلمانان نسل بعد موجب عقب گرد وسستي ايمان آنها گردد.

 

5- بنظر ميرسد آيه "... لاتاكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجاره عن تراض منكم و لا تقتلوا انفسكم...".(آيه 29 سوره نساء) سلسله جنبان كليه نظرات اقتصادي قرآني باشد . حتي ميتوان گفت موثر در مباحث مربوط به خمس وزكات و ارث و وصيت به مفهوم قرآني آنها نيز ميباشد.

 اولا لفظ "تجاره" رانميتوان فقط دررد وبدل كردن پول وكالا منحصر كرد. همچنانكه ازآياتي مشابه آيه  "...هل ادلكم علي تجاره تنجيكم من عذاب ..." ( آيه 1. سوره صف ) استنباط ميشود.

رد وبدل كردن نيروي كار وپول و كالا با كالا و هدايت با ظلمت نيز تجارت محسوب میشود.

 

ثانيا "تراض" رضايت منحصر به دو نفر ردوبدل كننده نيست بلكه همچنانكه ارتباط اين آيه با آيات قبل وبعد خودش ميرساند رضايت اجتماعي است. طريقي است كه اجتماع مي پسندد. اين رضايت اجتماعي درطي قرون واعصار وتغيير وتحول ابزار كار وتخصصي شدن كارها ميتواند شكل روابط اقتصادي جامعه راعوض كند و  ابزار كنترلي بسيار مهمي كه درضمن مشاركت و اظهارنظر گروههاي اجتماعي رانيز ضروري مي سازد باشد.

 

جالب است كه بدانيم آيه فوق الذكردرسوره النساء و در جوار آياتي است كه درآنها بحث ازاين است كه بعضي از مومنين به جهت نداشتن تمكن مالي نمي توانند ازدواج كنند وانسان درمقابل شهوات و غرایز (و یاکلا) ضعيف است. باعدم رعايت رضايت يكديگر موجبات مرگ ونابودي خودمان را فراهم نكنيم.

 

6- لفظ "القربي" درآيه "... لااسئلكم عليه من اجرالا الموده في القربي..." (سوره شوراآيه 42 ) باتوجه به آيات قبل وبعد خود اشاره به قرب دوستي ووحدت مسلمين دارد. آيات مرتبط با موده وقرب مانند آيه " ... ولتجدن اقربهم موده للذين آمنوا الذين قالوا انا نصاري ..." (آيه 82 سوره مائده ) وآيه "... وقال انما اتخذتم من دون الله  اوثانا موده بينكم في الحياه الدنيا ... " (آيه

24 سوره عنكبوت ) نيز مويد همين برداشت هستند. در اين سوره  ودر اين آيه با الف ولام منظور از "القربي" به معني رايج كه قرب خويشاوندي پيامبر باشد درست نيست.  همچنانكه بسيار بعيد است پيامبر اكرم براي رسالت خود اجري بخواهد كه درجهت منافع خويشاونديش باشد.

 

7- اگر آيات سوره النساء رامرتبط ببينيم وهمين چينش فعلي را معتبر بگيريم وآيات 82 و58 اين سوره را در مورد "اولي الامر"مرتبط ودرروح واحدببينيم فهم ماازآيه"...اطيعواالله واطيعواالرسول واولي الامرمنكم فان تنازعتم في شيء ..." (آيه 58) اجمالاچنين خواهد شد كه "اولي الامر" افرادي هستند كه نمونه آنها در زمان خود حضرت رسول نيز وجود داشته اند و اطاعت از آنها بر مومنين فرض بوده است در ضمن آنكه احتمال اختلاف بين آنها و مومنين و بين مومنين با يكديگر نيز پيش بيني شده است.

دراين آيه شريفه بنظر مي آيد كه تكرار "اطيعوا" براي تاويل "اطيعواالله" است .  تاويل ازنوع توضيح يك يا چند عبارت با يك يا چند عبارت ديگر.

 

اطاعت از الله به اين روش است كه بايد ازرسول (حامل پيام الله) واولي الامر كه منصوب رسول الله يا منصوب ايشان و شوراي ايشان با مومنين بوده اند اطاعت شود.درصورت اختلاف به "الله والرسول" (وجه مشترك بين الله والرسول) درحقيقت به پيام جديد خداوند به پيامبر ويا به توضيح پيام يا پيامهاي قبلي توسط حضرت رسول (باتوجه به اشراف ايشان به يكپارچگي وارتباط آيات وروح كلي قرآن) رجوع شود. (درزمان خود حضرت رسول).

 

پس از رحلت حضرت رسول به همين وجه مشترك كه قرآن كاملا نازل شده است رجوع شود.  خود متن قرآن بايد مبنا وميزان براي رفع اختلافات پس از رحلت رسول الله باشد.(با رعايت يكپارچگي وروح كلي قرآن)

 

8- كسورات ايراد شده در "ارث" كلا در سوره مباركه النساء است . درتمام آن موارد پس از بيان كسر سهم افراد ارث برنده ذكر شده است كه اين كسورات بعداز آنستكه وصيت ميت عملي شده باشد و بدهي هاي وي پرداخت شده باشد وصيتي كه غير مضار است. (وصيتي كه اندازه آن درقرآن فقط محدود به غير مضار بودن است يعني همراه "جنفا او اثما" نباشد). اگر وصيت آنچنانكه بايد غير مضار باشد كسورات ارث لزومي ندارند.

تنها موردي كه كسورات ارث بيان شده اندولي " من بعد وصيه " گفته نشده است مورد انتهايي در سوره النساء است ( آيه 176 ). جالب است كه دراين تنها مورد از درگذشت ميت با كلمه "هلك" ياد شده است.از كاربرد اين كلمه ومشتقات آن مرگ غير طبيعي استنباط ميشود. گويي دراين مورد شخص ميت فرصت وصيت نداشته است.

بيان كسورات ارث به جهت جلوگيري ازاختلاف ونزاع بين وارثين وتقسيم اموال ميت بدون وصيت و جلوگيري ازتجمع ثروت است. (وصيت غير مضار الهي است درفقدان يابرمازاد احتمالي از وصيت انساني) 

 

آيا "...كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرالوصيه ..." (آيه 18. سوره بقره ) وجوب وصيت را براي مومنين نمي رساند؟مومنين بايد قبل از فوت خويش به فكرجامعه باشند وازروند تجمع ثروت درآن باخبر باشند.

 

 9- مدل والگوي اقتصادي مصرفي كه دنبال مي شود وبا آيات مربوط به ارث وخمس وزكات بيان شده در قرآن ناسازگار نيست در سوره فصلت ابراز ميشود وبا (برداشت مااز) آيات واشارات ديگر در سوره هاي ديگر تكميل وسازگارميشود . "...بارك فيها وقدر فيها اقواتها في اربعه ايام سواء للسائلين... " (آيه 1. سوره فصلت)

همانطور كه گياهان با آب يكسان آبياري ميشوند ( "...يسقي بماء واحد ..." آيه 4 سوره رعد ) . هر گياهي با سيستم دروني خاص خود از آب ارتزاق مي كند (عدل ) و گياهان با سيستم دروني مشابه بهره يكساني از آب دارند (قسط).

 

همانطور كه گياهان درجات استعداد (ثابت) دارند انسانها نيز درجات  استعداد (سيال) دارند انسـانهايي كه استعــــداد ونيـــاز  طبيعي وجغرافيايي اوليــه خاص خود را دارند. (السائلین)

انسانها خود مسئول هستند كه اين الگوي مصرف اجراء شود و خود بخود اجراء نخواهد شد. بدون آنكه اجازه داده شود افراد تن پرور و سفيه صاحب اموال گردند و يا افراد طمعكار وحريص اموال را احتكار نمايند.(لـــزوم امربه معروف ونهي ازمنكر وسازگاري با آيه "... لن تنالواالبر حتي تنفقوا مما تحبون..." آيه92سوره آل عمران)

عدم رعايت اين الگوي مصرف تعيين شده در طبيعت و در زمين ودر كتاب خدا مايه عذاب خواهد شد. لذا صاحبان امـوال بيشتر يا استـعداد بيشتر مسئوليت سنگين تري دارند بهمان ميزان پاداش وجزاي سنگين تر.

 

 10-  بنابرآيه 46 سوره اعراف "...وبينهما حجاب وعلي الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم..." بين اصحاب جنت و جهنم حجابي است وافرادي درمحل هایی بنام اعراف ناظر بر آنها هستند وتمام افراد بهشت وجهنم را از روي قيافه مي شناسند . بنابراين طبيعي است كه دراين سوره تمام افراد بشر درقرون واعصار مختلف متناوبا ويا برحسب موقعيت مورد خطاب قرارگيرند واز قوانين حاكم بر كل افراد بشر درهدايت وضلالت وپاداش وعقاب آياتي آمده باشد.

ازطرف ديگردرهمين سوره دومورد "قطعناهم" (تقسيم شدن قوم موسي به دوازده امت) آورده شده است بنظر ميرسد كه چهار آيه بعداز "قطعناهم" دوم خلاصه حكيمانه اي ازچهار آيه قبل از "قطعناهم" اول است :

               (ب <---------------------|"قطعناهم"                  "قطعناهم"  |------------------- (الف

(قسمت ب خلاصه اي ازقسمت الف است.)  (قسمت الف از آیات 156 تا 159 قسمت ب ازآیات 168 تا 171 به فاصله 12 آیه)

اشاره "افلاتعقلون" از قسمت ب  نظيـر به اشاره "قل يا ايهاالناس اني رسول الله اليكم جميعا" از قسمت الف است.    

                                

با اين توضيحات به نظر ميرسد درآيه مباركه "...والذين يمسكون بالكتاب و اقامواالصلوه انالا نضيع اجرالمصلحين" (آيه 17. سوره اعراف) تمسك به كتاب الهي براي مصلحين لازم وشايسته وبايسته است چه مصلحين محمدي چه مصلحين موسوي وچه مصلحين عيسوي . آيه 168 همين سوره "قطعناهم في الارض امما منهم الصالحون ومنهم دون ذالك" و همچنين آيه 196 " ان ولي الله الذي نزل الكتاب وهو يتولي الصالحين"      

 

آيه 117 سوره هود "...وماكان ربك ليهلك القري بظلم واهلها مصلحون..." و آيه 43 سوره زخــرف "...واستمسك بالذي اوحي اليك انك علي صراط مستقيم ..." آياتي هستند دررابطه با موضوع تمسك و صالح ومصلحين كه باهم مويد اين كليت مصلحين و كليت كتاب الهي ميباشند (هر مصلحي به كتاب امت خويش). در ضمن آنكه نماز را همانطوريكه پيامبران آنها انجام ميدادند اقامه ميكنند. چون آداب نماز آنها مختلف است جدا آورده شده است.

بجهت خارج از متن بودن جزئيات صلوه و زمانمند نبودن (فرم ثابت ) آن جدا گانه آورده شده است ولي درآيه 156همين سوره چون ذكر كتاب نشده صلوه در دل تقوي گنجانده شده است "...فساكتبها للذين يتقون ويوتون الزكوه...". (شايد بجهت تاكيد برنقطه ضعف و منشاء فساد قوم باشد) اگربحث كلي و براي ازمنه مختلف بوده باشد و ذكر كتاب همراه صلوه آورده شده باشد زكات بجهت  زمانمند بودن در دل كتاب مندرج ميشود.تمسك به تورات وانجيل به تمسك به قرآن منتهي خواهد شد. چرا كه قرآن تصديق كننده تورات وانجيل وكلام كامل ومتصل وآخرين پيام الهي است . "...ولقد وصلنا لهم القول لعلهم يتذكرون" و "الذين اتيناهم الكتاب من قبله هم به يومنون" آيات 51 و52 سوره قصص.

 (آيا نسبت اختلاف وراه حل اختلاف بين نمازاديان مختلف همانند اختلاف وراه حل آن بين نمازفرقه هاي اسلامی نيست ؟) ظاهرا اصلاح معضلات و مناقشات اجتماعي به غيراز ( كيفيت وكميت كامل) نماز با تمسك به كتاب قابل حل است.

 

 به غيراز نماز در هر مورد ديگراجتماعي وفقهي چارچوب والگوي بيان شده در كتاب الهي ملاك وضع و اصلاح قوانين است.

بديهي است شوراي مومنين در درك اين چارچوب ها والگوها وارجاع مسائل اجتماعي به آنها كارساز است."...امرهم شوري بينهم ... " آيه 38 سوره شوري

 

11- مواردي از كلمه "كتاب" درقرآن وجود دارند كه منظور ازآن "كتاب تكوين" يعني كتاب قوانين طبيعت يا بطور خلاصه "طبيعت" است . يعني كتاب قوانين حاكم بررفتار كليه مخلوقاتي كه خلق شده اند يا ميشوند مانند حيوانات وگياهان وكوههاو ستارگان وغيره . البته اين كتابي است كه ما به درك كامـل آن نخواهيــم رسيد . 

 

هر زمان كه ما در مورد مخلوقي داريم مطالعه ميكنيم داريم آن كتاب را مطالعه ميكنيم. هر شيء براي خود كتابي دارد كه در كتاب كلي عالم ميگنجد.

وحدت ويكپارچگي در كتاب قوانين رفتار هر مخلوقي حاكم است همانطور كه بر كتاب شريعت(كتاب راهنماي قوانين رفتارانسان) يعني قرآن حاكم است اين كتاب كامل ومتصل وآخرين پيام الهي براي انسان است. مانند آيات ذيل :

"...الم تعلم ان الله يعلم ما في السماء والارض ان ذلك في كتاب ان ذلك علي الله يسير..." آيه 7. سوره حج

"...لا رطب ولا يابس الا في كتاب مبين ..." آيه 59 سوره انعام

"... كل شيء احصيناه كتابا..." آيه 29 سوره النباء      "...وما من دابه في الارض الاعلي الله رزقها

ويعلم مستقرها ومستودعها كل في كتاب مبين..." آيه 6 س هـود

همانطور كه ذكر شد ظاهرا قوانين رفتارهاي هر شي(مخلوق) جداگانه در يك كتاب قراردارند وتمام كتابهاي اشياء جمع در يك كتاب هستند.

بنظر ميرسد كلمه "كتاب" در اولين آيه از سوره بقره "الم ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين..." نيز اشاره به كتاب تكوين يعني كتاب طبيعت (قسمت قابل درك وقابل مشاهده براي انسانها) دارد.

از يك طرف با ضمير اشاره به دور همراه است . اگر منظور ازكتاب چيزي شبيه به ام الكتاب مندرج در آيه 4 از سوره زخرف "... انه في ام الكتاب لدينا ..." بود بايد با ضمير نزديك همراه ميشد . مانند "... وهذا كتاب نزلناه مبارك ..." آيه 92 از سوره انعام.

از طرف ديگر اگر منظور ازآن "ماانزل اليك" بود (يعني همان قرآن) چند كلمه بعد نبايد مجددا ذكر ميشد.

سوره بقره از اشارات به مخلوقات در طبيعت و دعوت به ايمان آوردن به خالق آنها خالي نیست.نداشتن شك وريب نيز در مورد كتاب طبيعت به مراتب دقيقتر و مستحكمتراست.كتاب طبيعت براي هر انساني مايه هدايت وصلاح نيست بسياري از افراد از آن بي اعتناء مي گذرند و يا فقط به بهره هاي مادي آن فكر ميكنند ولي كساني هستند كه پس از نگاه به آن بطور جدي به فكر پشت صحنه طبيعت مي افتند وآنرا بيهوده وبيجهت مخلوق نمي يابند (يومنون بالغيب). به قوانين آن با تواضع برخورد ميكنند وديگران را نيز به اين تواضع فرا ميخوانند (يقيمون الصلوه ). از ميان افراد بشر كساني را با استعداد  بيشتر ويا استعداد كمتر فقيرتر يا غني تر مي يابند. اين تفاوت در مصرف (رزق ) را به نحو انساني وبه عنوان

مسئوليت انساني با پرداخت آنچه مي پردازند ازميان مي برند (مما رزقناهم ینفقون )

 

هدايت اين متقين با زمينه مناسبي كه دارند با ايمان به كتب الهي ادامه مي آید.

در سوره مباركه حج آيه ايست: "...الم تعلم ان الله يعلم ما في السماء والارض ان ذلك في كتاب ان ذلك علي الله يسير..." آيه 7. سوره حج . آيا كلمات "كتاب" و "ذلك" دراين آيه عبارت "ذلك الكتاب" در اولين آيه از سوره بقره را به ياد نمي آورد؟ در يك شمارش اجمالي و يافتن نسبت تعداد موارد كلمه "ذلك" وتعداد آيات سوره معلوم شد كه اين نسبت در سوره حج بيشترين مقداراست دراين آيه كلمه "كتاب" كلي وتعريف نشده است (معرف نيست) ولي درآيه اول سوره بقره "الكتاب" است.  

كتابي كه براي ما انسانها قابل درك ومشاهده است يا قسمت قابل درك ومشاهده براي ما ازآن كتاب كلي است.    

 

12- از آيه24 سوره النساء "... والمحصنات من النساء الا ما ملكت ايمانكم ..." جواز استمتاع مالك از كنيز شوهردار استنباط شده است (آيا ممكن است اين حضيض ذلت را خداوند براي كسي تاييد كند؟).

 

ابتدا بايستي گفت كه كلمات ويااصطلاحات "ماملكت ايمانكم" يا "ما ملكت ايمانهم" وامثال آن كه بر     كنيزان و غلامان اطلاق ميشوند ميتوانند بار معنايي دوگانه داشته باشند حاكي ازاين دو موضوع مهم كه  اولا مالكيت كنيزان وغلامان ناشي از قراردادهاي بين خودانسانهاي عصر جاهليت و به دست خودآنها است و مانند "مالكيت هاي مجاز" نيست كه باذن خداوند وبراي آزمايش افراد به آنها داده شده باشد(مانند بيان "اتوهم من مال الله الذي اتاكم") وثانيا از آنجا كه همواره به صيغه ماضي بكار ميروند نشان ازآن دارند كه اين مالكيت نبايد به هرصورت جديدا ايجاد شوند.

 (منظور درقرآن است و باستثناء خود حضرت رسول تبيين شده در سوره احزاب همانطور كه ازدواجهاي ايشان استثنايي است ومومنين چنين حقوقي ندارند وهمانطور كه رفتار با زنان پيغمبرو حقوق همسران ايشان استثنايي است.) 

دو آيه قبل از آيه24 سوره النساء در پايان استثنا دارند "...الا ماقد سلف ..." دراين آيه نيز ميشود. الا ماملكت ايمانكم" را هم  استثنا وهم اشاره به كنيزان گرفت به اين معنا كه "... وزنان شوهر دار مگر  كنيزان شوهر داري كه قبل از اين دراختيار شما بوده اند ..." . آيه متصل بعدي مويد اين برداشت است.

 

((پس از بيان  مواردازدواج مجاز بين زنان ومردان  مومن انتظار ميرود كه مجازات تخلف ازاين مقررات نيز بيان شودكاربرد عبارت "عذاب" در آيه بعدي مشابه بيان وكاربرد عبارت "عذاب" در آيه اول سوره نور كه مجازات متخلفين بيان شده است ميباشد. بعيد نيست دراين زمان آن آيات نازل شده باشند وسپس ادامه اين سوره يعني سوره نساء پيگيري شده باشد . مانند فعال شدن جعبه فرمانهاي جديد پس از انتخاب واجراي يك جعبه فرمان در سيستم هاي كاربردي كامپيوتري شي گرا. ازرحمت خداوندي است كه آيه عذاب براي اين بندگان ضعيف دورتر و در سوره ديگر چيده شده است وبا نصف عذاب نيزهماهنگ است. ))

 آيه بعدي در پيوستگي با موضوع روابط مجاز بيانگر شرايط ازدواج با "ما ملكت ايمانكم" ازاين زمان به بعد ودرموارد خاصي از ازدواج مومنين كم بضاعت است ودرتاييد برداشت قبلي است:

 "...ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المومنات فمن ما ملكت ايمانكم من فتياتكم المومنات و الله اعلم بايمانكم بعضكم من بعض فانكحوهن باذن اهلهن واتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غيرمسافحات ولا متخذات اخدان فاذا احصن فان اتين بفاحشه فعليهن نصف ما علي المحصنات من العذاب ذالك لمن خشي العنت منكم وان تصبروا خيرلكم والله غفوررحيم" (آيه 25 سوره النساء)

كه اولا اشاره  دارد به فتيات (از ميان ما ملكت ايمانكم)كه معناي جوان يا مجرد دارد واز قبل مالك آنها بوده ايد  وثانيا اشاره به بردگان ازميان كليه بردگان در دست كل مومنين است تا نيازي به خريد برده جديد نباشد        

 و ثالثا اجازه از اهل آن كنيز و  رابعا پرداخت اجرت را بيان مي كند و خامسا ايمان كنيزان نيز شرط شده است  و سادسا پس از آنكه ازدواج كردند اگر مرتكب فاحشه اي شدند نصف مجازات زنان مومن برآنها جاري مي شود و در نهايت فرموده شده است كه اگرشما مومنين صبركنيد و اين ازدواج را انجام ندهيد بهتراست. درضمن آنكه در آيه 221 از سوره بقره :

"...ولاتنكحوا المشركات حتي يومن ولامه مومنه خير من مشركه ولواعجبتكم ولاتنكحوالمشركين حتي يومنوا"

ازدواج بازنان ومردان مشرك نهي شده است پس به نحو اولي ازدواج با غلامان وكنيزان مشرك نهي شده و ازدواج با غلامان وكنيزان مومن برازدواج با غيرمومنين آزاد ( غيربرده ) ترجيح داده شده است.

در هيچ آيه اي ازقرآن براي توليد مجدد اين مالكيت براي مومنين مجوز صادر نشده است بلكه بر عکس آزاد كردن آنها ونيكي باآنها تشويق وترغيب شده است:

الف - آيه 12 ازسوره البلد "...وماادراك ماالعقبه فك رقبه ..." از نشانه هاي بزرگ ايمان آوردن آزادكردن برده را  نام برده است.

ب _ درآيه 32 از سوره نور فرموده "... الذين يبتغون الكتاب مما ملكت ايمانكم فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا و اتوهم من مال الله الذي اتاكم..." اگر كساني از بردگان شما خواستند آزاد شوند آزادشان كنيد در صورتيكه خيري درآنها ديديد. (به صيغه جمع آوردن اين آزادي زیباست)

ج _ درآيه 178 از سوره بقره فرموده "... الحر بالحر والعبد بالعبد..." قصاص قتل يك فرد آزاد يك فرد آزاد است  و نفرموده است كه درازاي قتل يك آزاد دو يا سه يا بيشتر برده قصاص شوند اين آيه نيز به طريق ديگر ارزش انساني بردگان را مشخص ميفرمايد. اگر گفته ميشد در ازاي قتل يك برده بايد يك فرد آزاد قصاص شود نه  اساسا مقبوليت اجتماعي داشت و نه پيشرفتي در آزاد كردن بردگان ايجاد ميشد بلكه راهي براي برده سازي هاي دروغين و مصلحتي پيدا ميشد.

د _  آيه 122 از سوره توبه يكي از موارد مصرف زكات (بمعني قرآني آن كه تنها بر 9 چيز تعلق بگيرد نيست) را آزاد كردن برده مقرر ميفرمايد"... انما الصدقات للفقراوالمساكين والعاملين عليها والمولفه قلوبهم و في الرقاب ..."

ه -  يكي از كفارات قتل غير عمد در آيه 92 از سوره النساء آزاد كردن برده مومن مقررشده است.

و _  به روال مورد قبل يكي ار كفارات سوگند دروغ (كه احتمالا زياد رخ ميداده است) نيز آزاد كردن برده مومن مقرر شده است (آيه89 از سوره مائده ).

 ز _ در آيه3 از سوره مجادله نيز  يكي ازكفارات ظهار (طلاق همسر با بيان جملات خاص) آزادكردن برده مقرر شده است.

جالب است كه بدانيم در سه آيه اخير الذكر پيش بيني شده است كه اگر برده اي پيدا نشد بايد روزه معادل آن گرفته بود.

آياتي مانند "...يحفظون فروجهم الا علي ازواجهم او ماملكت ايمانهم..." نيز دستوراتي در تاييد وتوليد مالكيت  جديد نيستند بلكه بياني است كلي كه ميخواهد استثنائات را هم در بر بگيرد. مانند فقيران مومن كه با بعضي ازكنيزكان مومن متعلق به مومنين ديگر ازدواج كرده اند وهنوز آن كنيزكان آزاد نشده اند.  

                          

همانطور كه شرايط ايمان و پرداخت مهريه (صدقة) و نفقه و... در"ازواجهم" مستتراست شرايط ازدواج با ماملكت ايمانهم نيز مستتراست.مالكيت اين مومنين بر "ماملكت ايمانهم" به جهت مالكيت آنها از قبل از نزول قرآن بوده است و ادامه آن مالكيت براساس شرايط جديد وبه مسئوليت وميزان ايمان وصلاح ديد خود مومنين است.

شرايط مطروحه در سوره مباركه احزاب نشاندهنده گستردگي مراجعات به بيوت حضرت رسول است.پيروزي بسيار بزرگ و شكست خفت بارگروهها وقبيله هاي متعدد ومتحد و تثبيت قدرت مومنين تصور وجود آن شرايط را براي بيوت حضرت رسول آسان ميكند. لذاست كه خداوند غفور ورحيم براي اينكه زحمات و مشكلات خانوادگي براي ايشان در آن شرايط كمتر باشد منحصرا وفقط براي ايشان (من دون المومنين) تملك به صورت "ماملكت يمينك مماافاءالله عليك"  را به ايشان بخشيده وگذشت فرموده است.درحقيقت اين راهي بوده است كه حضرت رسول خودشان انتخاب وپيدا نموده اند (با توجه به تجارب وروابط اجتماعي عصرخودشان) و راه توصيه شده از جانب خداوند نبوده است واين آيه با عبارت " ...الله غفورا رحيما..." خاتمه يافته است.    

 

باز در اين مورد نيز پيش بيني آزاد شدن اين زنان شده است: "...لايحل لك النساء من بعد ولا ان تبدل بهن من ازواج ولو اعجبك حسنهن الا ما ملكت يمينك ..." احزاب 51  

استثناء مطرح شده درمورد ازدواجهاي ايشان ووظايف وحقوق خاص زنان پيامبر (مانند ازدواج نكردن مومنين با اين زنان ومادران قلمداد شدن اين بانوان براي مومنين ) هيچ نشاني از بي حرمتي و رفتارغيرانساني با كل اين زنان نيست.

 

بدين ترتيب دستوراتي وجود دارند كه بطور تكميلي و بدون تناقض با يكديگر و در پيوند با موضوعات مطروحه در سوره مربوطه مالكيت عصر جاهليت را به رسميت نشناخته وادامه آنرا فرمان نمي دهند و ميخواهند درعمل آنرااز بين ببرند. سرعت اجراي اين دستور بستگي به همت و ايمان مومنين واراده وهمت خود بردگان داشته است. با اين توضيحات بنظر ميايد كه دراينجا نيز احتياجي به پيش كشيدن بحث ناسخ ومنسوخ درآيات قرآن نیست.

اينكه افراد جوامع انساني رضايت يكديگر را رعايت كنند وبهم ظلم نكنند و بهم انفاق كنند در حقيقت دعوت به اينستكه افراد يكديگر را برده وغلام هم نگيرند وبرده داري بنحو مدرن و جديد با كم وبيش اختلاف توليد نشود.

 

اسلام ميخواهد ايمان به مساوات را درنهان قلوب مومنين شكوفا كند و اين را ازدعوت به آزاد كردن مومنانه غلامان و كنيزان ايجاد شده با رسم ورسوم وقوانين عصر جاهليت وبا ارزش انساني دادن به آنها و حفظ حرمت  آنها شروع كرده است.

لهذا بعيد نخواهد بود اگر بعضي از غلامان يا كنيزان بجهت خلق مساوات طلب مالكين خود ازآنها جدا نشوند و اين خود ظاهرا مستمسكي روايت گونه و اشتباه آميز براي صدور مجوز ويا تاييد برده داري  توسط اوليا در زمانهاي بعد بوده باشد. آيا عبارت "بعضكم من بعض" در كنار بيان ايمان داشتن كل مومنين درآيه 25 سوره النساء اشاره به همين لزوم رعايت مساوات براي هميشه نيست ؟ (يك اشاره از اشارات بسيار ديگر) .

 

13-  ظاهرا ازناحيه آيات 15 و 16 سوره النساء به اعتقاد به وجود ناسخ ومنسوخ درآيات قرآن نياز افتاده است. اگر در اين موضع نيز آيات سوره را متصل و در مقام فهم مرتبط سوره ها باشيم نيازي به آن عقيده نادرست نیست.

دراين جا پس از بيان كسورات ارث واينكه افرادي ازمومنين فوت نموده بازماندگاني ازايشان بدون سرپرست و مراقب يا تنها (ازنظر زوجيت) بجاي مي مانند بيان پيشامد هايي است كه معمولا پس از جدايي ها براي مجردها ودختران وپسران بازمانده رخ ميدهد.(البته براي افراد عادي نيز ممكن است پيش بيايد چون بيشتر پس از جدايي ها اين اتفاقات ميافتد عنوان مطلب در اينجا مناسبترين حالت ممكن است.)

ازآيه 15: "...واللاتي ياتين الفاحشه من نسائكم ..." برميآيد كه اين زنان ويادختران كه مرتكب خلاف شده اند و طرف مقابل آنها ازمومنين نبوده اند ويا ازدسترس خارج شده اند درخانه ها حبس شوند تا بميرند يا هدايت شده و توبه آنها پذيرفته گردد و فرصت ازدواج يا زندگي عادي براي آنها پيش بيايد. (بيان توبه در پايان 2 آيه) (توبه براي اينها دورتر است.)

بنابر آيه "جلد" در سوره نور مومنين ومومنات نبايد با زناكاران و مشركين ازدواج كنند. گويي براي ايجاد توازن و حتي الامكان براي گذشتن و پوشاندن اين موارد(از سوره نساء)زنان مورد اشاره را به حبس محكوم فرموده  ضمن آنكه اميد به رو كردن به را اصلاح جعل شده براي آنها را دروجودشان زنده نگهميدارد.                       

همينطور درآيه 16 : "...واللذان ياتيانها منكم فاذواهما..." ارتباط زشت بين دومرد يا پسر با اذيت آنها فيصله پيدا ميكند و شرط آنستكه بزودي توبه كنند. اگر مرداني دراين عمل زشت خود اصرار ورزند وتوبه نكنند چون قوم لوط سزايشان مرگ خواهد بود چنانكه آيه در ادامه به اين مطلب (مجازات مرگبار براي كسانيكه توبه نكنند) انذار داده است.

 بنابراين دو آيه  مباركه فوق الذكر به زيبايي در ارتباط با آيات قبل از خود حالتهاي خاصي را بيان ميكنند که با مجازات براي حالت عمومي ارتباط ناپاك مرد و زن مومن متناقض نيستند(بيان شده در سوره نور) بلكه تكميل كننده يكديگر هستند.

 

14- ويژگي سوم عبارات سه قسمتي "ما ملكت ايمانهم" يا "ما ملكت ايمانكم" ومشابه آنها اينستكه اشاره به ذوي العقول با ضمير "ما" هستند. ازاين ويژگي براي مقايسه مالكيت براشياء ومالكيت بربردگان استفاده  ميشود. نمونه بارزي از اين معنا در برداشت متصل از آيه 71 سوره نحل رخ مینماید.

 "...والله فضل بعضكم علي بعض في الرزق فماالذين فضلوا برادي رزقهم علي ماملكت ايمانهم فهم فيه سواء افبنعمه الله يجحدون..." . دراينجا رد كردن با حرف "علي" آمده است نه با حرف "الي" به اين معني كه كسانيكه  رزق بيشتري داده شده اند در حقيقت خداوند اين برتري را داده است واين افراد نميتوانند رزق زياده خودرا به ملك يمين خود تبديل كنند (ملك يمين خود فرض كنند) ومالكيت برآنها را همچون مالكيت بربردگان كه فقط كار خودآنهاست (و آن مالكيت از جانب خداوند نيست ) بدانند بلكه چون رزق داده شده خداوندي است.

بايد ديگران نيز مانند آنها ازآن (درآن) استفاده كننده باشند با توضيحي كه درآيه 4 سوره النساء مندرج است :

"... لاتوتوالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياما وارزقوهم فيها واكسوهم..."  ديگران نيازمند نيز بايد ازآن استفاده كنند همانطور كه شما خود از آنها رفع نياز طبيعي مي كنيد.

با همخواني با آيات "...و في اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم..." (آيه 51 الذاريات) و"...قدر فيها اقواتها في اربعه ايام سواء للسائلين..." (آيه 1. سوره فصلت)  ميتوان نتيجه گرفت كه رزق اضافه داده شده از جانب خداوند ملك طلق ما نيست بلكه بايد با مديريت اجتماعي وصلاحديد شوراي مومنين نيازمندان فعال را نيز ازآن بهره مند كرد. حركت در خلاف جهت اين تقدير الهي و عدم مساوات در دراز مدت فساد ايجاد خواهد كرد.    

برعكس حركت رو به جلو و امر و وصيت به مساوات وصبر واستقامت برآن نسلهاي آينده را به رشدي ميرساند كه با طيب خاطر وآگاهي به تحولات روبه جلو وگسترش يابنده اقتصادي وتكنولوژيك و توليد انبوه و تخصصي شدن كارها پاسخ مثبت وآسايش بخش عمومي دهند.

 

15- در سوره آل عمران پيروان اديان مختلف خصوصا اهل انجيل وتورات به اسلام وبه "...اول بيت وضع للناس ..."   دعوت مي شوند و مسلمانان به برخوردي شديد بين آن افراد ومشركان درآينده هشدار داده مي شوند. آيات 1.و25 سوره احزاب نيز نشان دهنده همان رخداد شديد است . بنظر ميرسد منظور از "اهل البيت" در اين سوره(سوره احزاب) كليه مسلمانان كه معتقد واهل "اول بيت وضع للناس" هستند ميباشد.

اينكه مسلمانان امتي باشند كه دعوت به خير وامر به معروف ونهي ازمنكر كنند لازمه اش اينستكه اين امت (خصوصا) خود از محرمات پرهيز كنند ومانند افراد يك خانواده  كه پيغمبر پدر است و ازواج ايشان مادران آنها هستند به پاكي و نيكوكاري با هم زندگي كنند.  ببينيد به چه زيبايي مفاهيم لازمه در سوره آل عمران و سوره احزاب به تناسب چيده شده اند. اتصال بين آيات سوره احزاب نيز نشان ميدهد كه "اهل البيت" بيت خاصي از  بيوت پيغمبر نيست.

اين ارتباط بين سوره آل عمران وسوره احزاب بر محور "رعب" بود. آيه 151 از سوره آل عمران : " ...سنلقي في قلوب الذين كفرواالرعب..." وآيه 25 از سوره احزاب : "...وقذف في قلوبهم الرعب فريقا تقتلون وتاسرون فريقا..." كليدي براي اين ارتباط بودند.

ارتباط مشابهي هم بين سوره بقره وسوره احزاب برمحور "زلزلوا زلزالا شديدا" وجود دارد. آيه 216 "...صد عن سبيل الله وكفر به والمسجدالحرام واخراج اهله منه اكبر عندالله ..." از سوره بقره نيز نشان از "اهل البيت" دارد. 

 

16- نمونه مختصر ورسا براي ديدن ارتباط بين آيات يك سوره در سوره مباركه النمل مشاهده ميشود. اولين آيات اين سوره به معرفي مختصر قرآن ومومنين مي پردازند. براي كسانيكه به آخرت ايمان ندارند اعمالشان زيبا  جلوه داده ميشود. (القا يا تلقين  به كافرين كه كارشان صحيح وخوب است.) پس از آن آيه "...وانك لتلقي  القرآن من لدن حكيم عليم..." اعلام مينمايد كه آيات قرآن از جانب خداوند بر تو القا ميشود. سپس واقعه القا وتكلم خداوند با حضرت موسي بيان وارائه معجزات بزرگ به ايشان شرح داده ميشود . القا وتكلم ميان  حضرت سليمان ولشكريانش از جن و انس وپرنده "...جنوده من الحن والانس والطير..." نيز در پي آن روايت میشود.

القا در سطح پايين تر ميان انسانها صورت ميگيرد. بعنوان اولين قوم ازاين نمونه قوم ثمود معرفي ميشود.

دراين قوم عده اي كافر ومسرف عده ديگري را به استضعاف شديد گرفته اند وبه آنها تلقين كرده اند كه آنها نمي فهمند و قدرت تشخيص ندارند. شايد به سبب تلطيف شدت فضاي تحقير واستضعاف و استثمار در اين قوم بوده است كه ارسال نشانه الهي "ناقه الله" انجام شده است و آزاد و به حال خود گذاشتن آن شتر خاص خواسته شده است . آيات 74 تا 76 سوره اعراف نيز مويد اين معاني است.

 

القا وتلقين در سطح نازلتر بين انسان و خودش ميتواند باشد. قوم لوط با القا وتلقين به خودشان  را ه انحرافي انتخاب كرده بودند. ("...بل انتم قوم تجهلون..." آيه 54 ). شهوت انحرافي را نزد خودشان لذت بخش تر ويا صحيح مي دانسته اند با اينكه در باطن ذاتشان مي دانسته اند كه اين كار صحيح نيست.

خداوند دعاي كساني را كه در اين گونه جوامع به اضطرار وتنگنا گرفتار شده اند را مي شنود و آنها را خلفاي زمين قرار ميدهد. "...امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض ..." آيه 61 سوره النمل. خواستن اينكه مشركين دلايل خود را بياورند  "آيه 63" و اينكه خداوند نهان و آشكار سينه ها  را ميداند "آيه 72" همگي در اين سوره بر محور القاي معاني بر نفوس انسانها هستند. در روز جزاست كه اين القائات نفساني و شك وترديدها نشان داده ميشود. "...واذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابه من الارض تكلمهم ان الناس كانوا باياتنا لا يوقنون ..." آيه 81 سوره النمل . (صرف نظر ازاينكه اين دابه چيست).

(اين قسمت از متشابهات به تعريفي كه گفته شد مي باشد وندانستن كميت وكيفيت جزئيات آن مانع از برداشت متصل ازآيات نيست. )

 

17 - در سوره مائده نيز با اينكه بزرگتر از  سوره النمل مي باشد مفاهيم مرتبط و به زيبايي كنار يكديگر چيده شده اند. همگي بر محور وضع واجراي احكام ازجمله احكام حلال وحرام بودن خوراكيها(با توضيح كامل تر  آنها از سوره بقره ) قرار دارندكه در تناسب كامل با معجزه ارسال سفره آسماني به در خواست حضرت حضرت عيسي دارد مرتب شده اند.                                    

در همين رابطه اعلام ميشود كه وضع حكم منحصرا بايد از جانب خداوند باشد. با يادآوري ماجراي اختلاف فرزندان آدم وقبول عمل آن كسي كه باتقوي ميباشد مومنين را به تقوي واجراي دقيق احكام و بدور از حب وبغض ها واختلاف هاي بي پايه فرا ميخواند. (باتاكييد بر تعاون)  مومنين بايد قائم به اين احكام باشند (عدالت) و اين احكام را بدون تبعيض اجرا نمايند(قسط).      

 "...يا ايهالذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا يجرمنكم شنئان قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي..." آيه 7 سوره مائده.

روز صدور حكم قطعي درمورد خوراكيهاي مجاز براي كافرين و حريصان دنيوي وآنان كه براي خورو خواب و شهوت زندگي ميكنند و محدوديتي را تحمل نمي كنند روز ياس از دين و روز بزرگي است .  آن روز براي مومنين هم روز بزرگي است چرا كه علاوه بر استدلال اوليه و ايمان  نوع تغذيه نيز در حفظ و گسترش اين ايمان و تقوا ضروري و تكميل كننده تربيت است . موضع  فعلي آيات براي ما حجت است و اينكه از اين آيه و يا از كلمات اين آيه به صورت اصطلاحي در جايي استفاده شود يا نشود براي ما حجت نيست. لذا آيه اكمال دين در موضع فعلي وارتباطي با آيات سوره روز تعيين جانشين براي پيامبر را نمي رساند.

 

18- كلمات  "ولي" يا "اوليا" بجهت اينكه معاني متعدد و ذو مراتب دارند مثل "دوست" و "كمك كننده"  و "سرپرست" بايد از پيوستگي آيات ومعناي مرتبط آيات در هر سوره كمك گرفت و معني آنرا در نظر داشت.  (لزوم رعايت 2 ميزان اصلي). معني "دوست وكمك هم بودن" براي اين كلمه درسوره مائده بامعني آن درآيه "...النبي اولي بالمومنين من انفسهم ..." در سوره احزاب دقيقا يكي نيست. 

در سوره مائده مومنين ورسول با هم دوست بوده و با هم واز هم معرفي ميشوند(در مقابل با اهل كتاب). در سوره احزاب نسبت حضرت رسول به ديگر مومنين مانند نسبت پدر به فرزندان معرفي ميشود: "...النبي اولي بالمومنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم..."  ضمن آنكه اين معاني ضد هم نبوده و در كل يكديگر را تكميل ميكنند. 

 

19- با توجه به معرفي اجمالي از سوره مائده در بند 17  بنظر ميرسد مومنين به وحدت و تعاون دراجراي احكام  ودربرخورد باديگران چه اهل كتاب چه كفار به جدي بودن خوانده شده واز محبت و دوستي با كسانيكه اسلام رامسخره مي كنند بر حذر شده اند.آن كساني ازاهل كتاب كه دين خودشانراهم جدي نگرفتند.مفهوم"تعاون" درآيه دوم اين سوره "...تعاونواعلی البروالتقوی..." آورده شده است . مفهومی که در هيچ سوره ديگری نيامده است.

"ولايت" در آيات 5. تا 57 سوره مائده به معني كمك ودوستي است.  آن حسي كه بيان ميكند مسلمانان با هم وياور هم هستند. سياق واحدي بر اين آيات حاكم است و اين كه گفته شود چون در آيه 5.    

"...يا ايهاالذين امنوالاتتخذوا اليهود والنصاري اولياء بعضهم اولياء بعض و من يتولهم منكم فانه منكم ..." كلمه "كفار" ذكر نشده است ولي در آيه 56 "...يا ايهالذين امنوا لاتتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا ولعبا من الذين اوتواالكتاب من قبلكم والكفار اولياء ..." ذكر شده است پس اين آيات وآيات بين آنها سياق واحدي وجود ندارد اشتباه است.                                                                   

چرا كه در آيه 5. كليه مومنين مورد خطابند ومرحله اول وخوش بينانه وروشن از گروه بندي افراد است. درخود همين آيه احتمال اينكه افرادي از مومنين آن يهود ونصاري را دوست بگيرند داده ميشود.          

همانطور كه درآيه بعدي و با "فا" تفريع ادامه ميدهد: "...فتري الذين في قلوبهم مرض يسارعون فيهم ..." ميرساند از ميان همان مومنين افرادي هستند كه در ترديد هستند و چه بسا مرددين بين اهل كتاب نيز مشابها وجود داشته است و همينطور ديگراني كه به هيچ مكتب الهي اعتقاد ندارند. لذا در آيه 56 (آيه پاياني بحث) دستور وتوصيف كلي و جامع صادر شده است (در حقيقت پس از تخلفاتي كه واقعا رخ داده بوده است حكم و توصيف نهايي آورده شده است. همانطور كه اقتضاي رحمت الهي است. ) و "ولايت" خاصي براي مومن خاصي (غيراز خود الله و رسول) در اين آيات مشاهده نمي شود.

 

تصور اينكه عبارت "يقيمون الصلوه ويوتون الزكاه وهم راكعون" در آيه 54 اشاره به ولايت شخص خاصي است اشتباه مي باشد. چون همين قالب در سوره بقره نيز آورده شده است آيه 42 : ...واقيمواالصلوه واتوا الزكوه واركعوا مع الراكعين.... در حقيقت اين سه امريه به كل مومنين حتي قبل از اسلام محمدي صادر شده است همچنانكه در حصار سوره بقره نيز اين مطلب موج ميزند. حال هر چند نفر مومن كه در هنگام ركوع در نماز زكات بدهند همه آنها مانند ديگر مومنين در ولايت مومنين هستند و حساب خاصي براي آنها  در امر ولايت ايجاد نمي شود. ركوع در اين آيات همانند صلوه و زكوه در كليت معناي خود ظاهر هستند.

 

20 - از ديگر نكات لطيف سوره مباركه مائده مسائل مربوط به دست است . جالب است كه آيه مربوط به شستن دست و صورت و وضو فقط در همين سوره مربوط به سفره و خوراكيهاست. آيه مربوط به بريدن دست سارق وسارقه نيز در اين سوره مي باشد. هر دو مورد با الفاظ "ايديكم" و"ايديهما" آورده شده اند. از همين مقدار ميشود نتيجه گرفت كه بريدن دست از مچ دست منظور است و حق با برادران اهل سنت است. اما در جايي كه شستن دستها منظور است بجهت اينكه از كلمه "من" بصورت "من ايديكم الي المرافق" استفاده نشده است ميتوان نتيجه گرفت كه جهت حركت مهم نيست فاصله مهم است. اگر به آيات مطروحه نزديكتر شويم لطايف بيشتري فهميده ميشود.

 

21- برگرديم به شاخه اصلي اين شجره طيبه يعني سوره مباركه بقره. از هر موضوعي رگه باريكي يا اشاره اي دراين سوره  وجود دارد. حداقل ميتوان گفت مشابه هر بحثي دراين سوره وجود دارد.اين سوره با مسلمين به مثابه يك كل ويك امت درمقابل امم ودستجات ديگربرخوردميكند وبه آنها تعليم ميدهد.احكام بشكل كلي مورد بحث قرارميگيرند و درصورت نياز درشاخه ها يا سور بعدي با جزييات بيشتري مورد تاكيد قرار ميگيرند.  

  بعنوان مثال بحث ارث و وصيت را ببينيم. در سوره بقره مجملا دستور داده ميشود كه "...كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصيه للوالدين والاقربين..." اينكه در ادامه همين آيه ميفرمايد: "فمن خاف من موص جنفا اواثمافاصلح بينهم..." نشان از امر كلي ودخالت اجتماع درامر وصيت است واعمال وصيت به شكل اتوماتيك و ثابت منظور نيست. يعني مانند دستور گرفتن وضو نیست.كسورات ارث در سوره نساء همانطور كه قبلا گفته شد همگي پس از اجراي وصيت موصي واداي دين او

اعمال ميشوند. از آنجا كه وصيت به كار خير مانند كمك به كارهاي عام المنفعه نيز جايز است(فعلا كاري به كم وكيف آن نداريم) معلوم ميشود "الاقربين" در آيه وصيت در سوره بقره اشاره به قرب ايماني واسلامي دارد همچنانكه كليت سوره بقره اقتضا ميكند البته خويشان سببي يا نسبي كه مومن باشند نيز ميتوانند مشمول اين وصيت باشند يا نباشند كسورات ارث فقط براي خويشان سببي يا نسبي والبته برمازاداحتمالي ازوصيت است.اسلام مي خواهد به اراده خود مومنين ثروت خانوادگي آنها نزد افراد غيرمومن و غير صالح (چه از خانواده و چه غيرآن) انباشته نگردد و بازماندگان آنها مشمول آيه "...تاكلون التراث اكلا لما..." (س فجر) نشوند. 

 

22- اگر آياتي را كه مشتقات كلمه "وصل" در آنها آمده است مرور كنيم مي بينيم دو مورد كه اساسي هستند (و طرفين اتصال از يك نوع ميباشند) عبارتند از:

الف - وصل يك انسان به قوم وقبيله يا جمع خاص آيه 9. سوره النساء "...الالذين يصلون الي قوم بينكم و بينه ميثاق ..."                                                                                                                         

ب -  وصل در قول آيه 51 سوره القصص "...ولقد وصلنا لهم القول لعلهم يتذكرون... "

 از آنجا كه طبق آيه 1. سوره حجرات وامثال آن "...انماالمومنون اخوه ..." مومنين برادر يكديگرند ميتوان گفت كه "وصل" مومنين به يكديگر توصيه شده است.  "وصل" در قول نيز مايه تذكر وفهم اعلام ميشود. اگر سوره قصص را  متصل ببينيم قبول مي كنيم منظور از "وصلنا لهم القول" اينستكه قرآن جمع بندي كننده و بيان كننده كامل و مبين ناگفته ها ميباشد بطوريكه اهل كتاب اعصار قبل آنرا آشنا مي یابند.

لهذا  به بيان كلي  ويكجا رعايت "وصل" و اتصال آنچه بايد به هم وصل شوند از بزرگترين وظايف  مومنين است همچنانكه در اوايل سوره بقره (شاخه اصلي) نيز به اين مهم اشاره فرموده است :

آيه 27 "...ويقطعون ماامرالله به ان يوصل و يفسدون في الارض..."

اتصال قول و اتصال مومنين دو روي يك سكه هستند. معادل يكديگرند. اين دو رويه ازطريق عبارات و كلمات بين دو آيه 219 و 22. سوره بقره پياده سازي شده است. به اين ترتيب كه عبارت "في الدنيا و الاخره" در آيه 22. گنجانده شده است و حال آنكه اين عبارت دنباله آيه 219 ميباشد. اعجاب انگيز است كه ببينيم آيه  22 يعني "...في الدنيا والاخره و يسئلونك عن اليتامي قل اصلاح لهم خير وان تخالطوهم فاخوانكم والله يعلم المفسد من المصلح ..." اتصال مومنين وبرادر يكديگر بودن را میرساند.

 

با اين اوصاف آيا سزاوار است كه در برداشت از آيه 5 سوره احزاب : "...النبي اولي بالمومنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم واولوالارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله من المومنين والمهاجرين الا ان تفعلواالي اوليائكم  معروفا..." بگويند كه ابتدا در صدر اسلام مومنين از يكديگر ارث ميبردند ولي بعدا اين آيه نسخ شدو ارث بردن از ازخويشان سببي جايگزين آن گرديد؟!!آيا ممكن است ابتدا به برادري مومنين امرفرمايد وسپس به خويشاوندي (خويشاونداني كه ميتوانندكافرباشند يا نباشندونسخ تكاملي)؟!!! در حالي كه همين آيه 5 سوره احزاب اگر با آيه قبل متصل گرفته شود كه در آن فرموده "...فان لم تعلموا ابائهم فاخوانكم في الدين ومواليكم..." و بعلاوه ساختمان جمله "...النبي اولي بالمومنين من انفسهم..." باساختمان عبارت"...اولوالارحام بعضهم اولي ببعض ... من المومنين والمهاجرين..." مقايسه شود معلوم ميگردد كه اولوالارحام همگي از مومنين ومهاجرين هستند چه آنهايي كه اولي هستند و چه آنهاييكه نيستند و توضيح  بيان اولويت خانوادگي بين نبي و ازواج او و ساير مومنين ميباشد. اين اولويت خانوادگي بين كليه مومنين و مهاجرين در كتاب خداوند و قوانين الهي ثبت است.

همانطور كه زنان پيامبر مادران مومنين هستند (تشبيه) همانطور مومنين اولوالارحام هستند(تشبيه). نميتوانيم بگوييم چون كلمه "رحم" بكار رفته است پس خويشان سببي  منظور هستند. اين در حقيقت تشبيه نيست. واقعيت عميق (في كتاب الله) خلقت است. گويي خويشاوندي حقيقي خويشاوندي ايماني است.

 

23- به اين نكته اصلي يعني "وصل" آنچه كه بايد وصل شود دو مرتبه در سوره رعد و يك مرتبه در سوره بقره اشاره شده است. در سوره رعد توصيفات اوليه و ظاهري (وافي به مقصود در هر شرايط از علوم تجربي) از  گياهان جهت ديدن و ايمان آوردن بيان ميشود.اشاره ميشود به اينكه گياهان مجاور ازآب واحد آبياري مي شوند.

(در مسير آب واحد قرار ميگيرند) ولي با اين حال در ميوه دادن و خواص بعضي بر بعضي ديگر برتري دارند.براي كسانيكه تعقل ميكننددراين اشارات نشانه هاست. ("...في ذلك لايات لقوم يعقلون...")(آيه 4 سوره رعد) بعد از چند آيه در همين سوره الرعد از مشخصات مومنين به قرآن و اولوالالباب رعايت "وصل" آنچه كه بايد وصل شود و انفاق آشكار ونهان آنها اعلام ميشود. اتصال مومنين بهم در حقيقت مانند اتصال گياهان مجاور در  استفاده از آب واحد است. مومنين با انفاق آشكار ونهان خود ورعايت رضايت بين خودشان يكديگر را در مسير مصرف اقتصادي جامعه (با عدل و قسط) قرار ميدهند. هر چند بعضي بر بعضي ديگر در استعداد و تدبير برتري دارند. آيا اين پيام رعد آسا آنچنانكه بايد ...

 

24- آوردن مثل ها و اشارات طبيعي در يك سوره بي ارتباط با بقيه آيات همان سوره نيست اشارات سوره رعد نمونه اي بود كه ذكر شد.موضوعي كه از ابتدا درسوره بقره تذكر داده شده بود.عمل به "وصل" درسوره بقره به شكل نهي از "وصل" نكردن آمده است. گويي اين عمل وظيفه اي بوده است كه از قبل ازدين محمدي نيز همگي به آن موظف بوده اند. اصلا اين عهد و ميثاق الهي بوده است. آياتي كه درآن "ماامرالله به ان يوصل" آمده است كاملا مويد اين معنا هستند:

 

الف : "...ان الله لايستحي ان يضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها فاماالذين امنوا فيعلمون انه الحق من ربهم و اماالذين كفروا فيقولون ماذا ارادالله بهذا مثلا يضل به كثيرا و يهدي به كثيرا و ما يضل به الاالفاسقين الذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امرالله به ان يوصل..." از آيات 25و 26 سوره بقره.

ب : "...الذين يوفون بعهدالله و لاينقضون الميثاق والذين يصلون ماامرالله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوءالحساب و الذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقامواالصلوه وانفقوا مما رزقناهم سرا  و علانيه..." از آيات 19 و 2. سوره رعد.

ج : "...والذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ماامرالله به ان يوصل و يفسدون في الارض اولئك لهم اللعنه و لهم سوءالدار الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر و فرحوا بالحيوه الدنيا..." از آيات 24 و 25 سوره رعد.

در دو مورد ب و ج از سوره رعد در پي "وصل" اشارات به انفاق و نكات اقتصادي است. در مورد الف قبل از "وصل" به اينكه مثالهاي قرآني ميتوانند منشاء هدايت و ضلالت باشند اشاره فرموده است. در شاخه اصلي (سوره بقره)  ابتدا به اقتضاي اصلي وكلي بودن خود به قانون ونوشته مي پردازد چراكه قانون وكتاب برعمل اقتصادي مقدم است.

 پس از آن در آيه 83 از سوره بقره ميثاق قوم موسي (بني اسرائيل) را و نقض آنرا از طرف ايشان يادآوري ميفرمايد: (نقض "وصل" در هردو زمينه اقتصادي و قانون وكتاب يادآوري میشود.)

"...واذ اخذنا ميثاقكم لا تسفكون دمائكم و لاتخرجون انفسكم من دياركم ثم اقررتم وانتم تشهدون ..." جالب است كه در پايان اين آيه ميفرمايد "افتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض" . به عبارت ديگر موضوع رعايت "وصل" و كليت كلام به نحو ديگري يادآوري مي شود.

ايمان به بعض كتاب و كفر به بعض آن نتيجه ايست كه از اعتقاد به ناسخ يا منسوخ بودن بعضي از آيات قرآن نيز حاصل خواهد شد.

 

25 - درهمين سوره بقره موردي كه نظريه منسوخ بودن آيه ايرادشده است راببينيم. آيه 1.8"...فاعفوا واصفحوا  حتي ياتي الله بامره..." گفته ميشود كه اين آيه با دستور جهاد و قتال بعدي منسوخ شده است. اگر همين قسمت نوشته شده را از آيه جدا در نظر بگيريم اين اشتباه پيش مي آيد ولي اگر كل آيه را در نظر بگيريم :

 "...ودكثيرمن اهل الكتاب لويردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عندانفسهم من بعد ماتبين لهم الحق فاعفوا واصفحوا حتي ياتي الله بامره ان الله علي كل شي قدير..." معلوم ميشود كه عفو وگذشت تا همين مراحل حسادت وافكارپوشالي وخائنانه داشتن جايزاست تااينكه كاربعدي آنهاچه باشدچراكه براي هرچيز قدرواندازه وجود دارد (جمله "ان الله علي كل شيء قدير" بيشترين دفعات كاربرد را در سوره بقره دارد).   

 

 مي بينيم كه اين آيه همچون يك شي مستقل(ماننداشياء درسيستم هاي شي گراي كامپيوتري) معناي كامل و هميشگي دارد و هيچگاه متروك ومنسوخ و بدون كاربرد نمي شود حتي پس ازامر به جهاد  و قتال.وجود اين آيه در يكپارچه سازي برداشت از سوره بقره براي هميشه لازم است.

 

26- سوره بقره به شكل شاخه اصلي و تنومند اين شجره طيبه گويي خلاصه اي از قرآن است. خلاصه اي از سير طبيعي تعاليم وارشادات واحكام است كه بعضا در سوره هاي ديگربه شكل جزئي تروكامل كننده بحث مي شوند. پس از اشاره موجز به كتاب خلقت و متقين و پيامهاي الهي و خصائص متقین (خلاصه درخلاصه)  (آيات 1تا4 ) ازخصوصيات قلوب مريض وامربه مشاهده آغازميشود(آيات 5 تا 21).تحدي به آوردن سوره اي مانندسورقرآني مي نماید(22).

 پس ازآن به سرگذشت انسان از بدو آفرينش مي پردازد (29 تا 37) و ازامم بني اسرائيل را (شاخه اصلي امم) مورد اشاره و درس آموزي قرار ميدهد(طي آيات 39 تا 1.2) . (البته در آيات ديگري نيز بعدهادر همين سوره از بني اسرائيل و در موارد مناسب نمونه هايي ذكر میفرماید.)

سپس به زمان معاصر پيامبربر ميگردد واعلام مينمايد كه آيات (معجزات) رسل منسوخ ويا بهترازقبل ارائه ميشوند ونبايد انتظار معجزاتي مانند معجزات موسي داشته باشيم (آيات 105 تا 107).اهل كتاب ازحسادت و عليرغم بحق دانستن رسالت جديد با آن مخالفت مي کنند...(108)

...باتغييرقبله مومنين را آماده مي كند تاپيروان رسول ازكساني كه به عقب برميگردند متمايز شوند ومي خواهد امت شاهد و واسط بين آخرين پيامبر و بقيه مردم در زمانهاي بعد بسازد...(142).

 ...در راه خدا با كسانيكه با شما قتال ميكنند قتال كنيد...(19.)

...در راه خدا انفاق كنيد و خودتان را بدست خودتان به هلاكت نیاندازید...(195)

...همگي ازدر سلم درآييد وازقدمهاي شيطان پيروي نکنید...(208)

...شيطان وعده فقر ميدهد و به فحشاء امر ميكند و خداوند به آمرزش از جانب خودش و فزوني وعده ميدهد.خداوند وسعت دهنده داناست...(268)

  ...پس از تاكييدات مكرر برانفاق و نهي از ربا در انتها درمورد حداقل كمك مالي به يكديگر (قرض دادن) دستوراتي ميفرمايد... با دعاي مومنين كه ...وخداوندا آنچه از طاقت ما بيشتر است بر ما تحميل نفرما مارا ببخش و به ما  رحم كن تو مولا و سرپرست ما هستي ما را عليه قوم كافرين ياري فرما پايان مي يابد.            

 

27- درسوره مباركه مريم ميخوانيم "جنات عدن التي وعد الرحمن عباده بالغيب انه كان وعده ماتيا" (آيه6.) پس از يك آيه ديگر وبيان وضعيت وارد شوندگان به بهشت در آيات 62 و63 ميفرمايد "تلك الجنه التي نورث من عبادنا من كان تقيا" و "وما نتنزل الا بامر ربك له ما بين ايدينا و ما خلفنا و ما بين ذلك و ما كان ربك نسيا".    

ظاهرا در غيب الهي به انسانها "عباده" (بندگان خداوند) اطلاق مي شود(كلادرمواقع اشاره به سرچشمه وقايع و اوامر ضمير مفرد بكار ميرود.) ولي زمانيكه نيرو(ها)ي الهي صاحب قدرت و مطاع وامين دركار (خلق يا امر) وارد ميشوند با "عبادنا" مورد اشاره قرار ميگيرند.آياميتوانيم درتوجيه اين ضميرجمع ادعاكنيم كه درزندگي ما انسانها نيزامثال پادشاهان وبزرگان هم با ضمير جمع خودراخطاب ميكنند؟بيان نادقيقي كه ازجانب خداوند ممكن نیست.

 

  ازجمله اين نيروها آنهايي هستند كه اوامر الهي را به رسولان تعليم ميدهند همچنانكه ازآيه 4 سوره نجم ميخوانيم"علمه شديدالقوي ذو مره فاستوي و هو بالافق الاعلي...فاوحي الي عبده ما اوحي... ".درهمين رابطه درسوره التكوير ميفرمايد "...انه لقول رسول كريم ذي قوه عند ذي العرش مكين مطاع ثم امين ...".   

انسانها "عباد" اين نيروهاي  تعليم دهنده هم هستند. آيا اين"عبادنا" بودن انسانها نسبت به نيروهاي خلق وامر الهي باآيات 78و 79 سوره آل عمران كه ميفرمايد"...ماكان لبشران يوتيه الله الكتاب والحكم و النبوه ثم يقول للناس كونواعبادالي من دون الله و لكن كونوا ربانيين...ولايامركم ان تتخذوا الملائكه والنبيين اربابا ..." متناقض نیست؟

 جواب اينستكه خير متناقض نيست . زيرا خداوند برايشان احاطه كامل داردو دون خداوند نيستند.اين موضوع راآيه "...له مابين ايدينا و ما خلفنا و مابين ذلك و ماكان ربك نسيا..." بيان ميفرمايد. درمورد چه كساني ياچه نيروهاي مدعي هدايت اين چنين باشدت وكامل احاطه رابيان فرموده است؟اين نيروها غيراز ملائك هستند.

اين نيروها گويي مديران و كارگزاران اجرايي سخت افزار (خلق) و نرم افزار(امر) هستند. در سوره مريم در دو مورد اصلي اين بيان ظهور ميكند يكي درآيه "...ارسلنا روحنا فتمثل لها بشرا سويا..." كه نيروهاي خلق و امر هردو ظاهرند (بجهت پيدايش بشري كامل)ديگري در آيه 63 :"...ومانتنزل الا بامر ربك ..." كه نيروهاي امر مطرح ميشوند.ايشان آنچنان تقرب به الله دارند كه روحشان را ميتوانند ارسال كنند تا به شكل بشري كامل ظاهرشود. لذا نميتوان آنها را دون الله خواند. از قرائن ميتوان دريافت كه آنها "يدالله" هستند. (مقايسه "... ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدي..." با "...خلقناالانسان في كبد..."). (ابزار موجوديت بخشي)     

 

 بااينكه انسانها براي مديران اجرايي اوامرالهي "عبادنا"خطاب ميشوندولي عبادت نمودن را منحصرا مربوط به الله مينمايد همانطوركه درادامه آيه 64(سوره مريم) مي آيد: "...فاعبده واصطبر لعبادته ...". ظاهرا با كلمه "عبادنا" اسمي براي انسانهاگذاشته ميشود تارابطه انسانهاباآن نيروها مشخص گرددهمانطور كه درآيه 22. سوره بقره آمده است : "...لعبد مومن خير من مشرك ...". اسم "عبد" (برده) در كنار فعل "ايمان داشتن" ومشرك نبودن آمده است. مشابه است با رابطه بين يك چرخ دنده اصلي و چرخ دنده فرعي و كسي كه چرخ دنده اصلي را مي چرخاند. بااين تفاوت كه در اينجا چرخ دنده ها انديشنده هستند. (با اختلاف در قدرت انديشه). مابايد آن چرخ دنده فرعي (عبد) باشيم كه ايمان دارد كه چرخ دنده اصلي جبريل و واسطه هاي الهي هستند كه به نوبه خود آنها را خداوند متعال حركت ميدهد و دراحاطه كامل او هستند.

 

  برده نيز يك چرخ دنده فرعي (عبد) است كه بعلت ضعف نفس خود و تكبر برده دار خود را در معرض چرخ دنده برده دارقرارداده است. برده مومن باوركرده است كه چرخ دنده اصلي بايد نيروي الهي باشد ولي موقتا و در عمل خود را در معرض چرخ دنده برده دار قرار داده است ولي قلبا اميد آزادي و چرخيدن در معرض قواي الهي دارد.  جالب است كه درسوره مريم به "اسم گذاري" دو مرتبه صريحا اشاره شده است.

 

  28- درسوره بقره آيه "...من كان عدو لله و ملائكته و رسله و جبريل و ميكال..." نسبت نيروهاي الهي و ترتيب تقرب آنها به "الله" به زيبايي و اعجاز گونه بيان میشود.

"ملائكته" نيروهايي هستند كه عوامل طبيعي را كنترل ميكنند ودر خدمت انسان هستند باذن الله.تخريب (قوانين) طبيعي همان عداوت با اين نيروها میباشد.

"رسله" اشاره به پيامبران آمده بين انسانها مي كند. ايشان رسولاني هستند كه انتساب آنها به الله مورد تاكيد قرار ميگيرد. در مجاور "رسله" ودر صعود الي الله  جبريل(مديراجراي امر) و ميكال (مديراجراي خلق)  نامبرده مي شوند. (به عنوان رسولان خاص). اين تاييدي است براينكه جبريل و ميكال از ملائك نيستند و بالاتراز رسولان انساني مي باشند. آيا آياتي از قبيل "...له الخلق و الامر..." و "...خلق فسوي..." نشان از نزديكتر بودن مرحله خلق به الله نيست؟ لذاستكه از ميكال در انتهاي صعود نام ميايد. به اين دو مدير اجرايي وكارگزاران و مامورين مطيع اوامر آنها در سوره الصافات بطورخلاصه پرداخته ميشود:

 

  ابتدا از آيه 1 الي آيه 10 "...انا زينا السماء الدنيا بزينه الكواكب و حفظا من كل شيطان مارد لايسمعون الي الملاء الاعلي و يقذفون من كل جانب ...". با اشاره اي در آيه 149 :" ام خلقنا الملائكه اناثا وهم شاهدون"  بارديگرازآيه 163 تا 165 ميفرمايد:"...وما منا الا له مقام معلوم وانا لنحن الصافون وانا لنحن المسبحون ...". قول "نحن الصافون" از زبان مديريت هاي جامعه "الصافات" بيان ميشود. جامعه اي از دو گروه "زاجرات" و  "تاليات". "زاجرات" با خلق در رابطه هستند و "تاليات" با امر. ترتيب نامبردن اين دو گروه جالب است كه همان ترتيب "له الخلق و الامر" است. آيات 15 تا 19 در همين سوره "...ااذا متنا و كنا ترابا اانا لمبعوثون واباونا الاولون قل نعم وانتم داخرون ...فانما هي زجره واحده فاذاهم ينظرون ..." ارتباط "زاجرات"و"خلق" را  اشاره  میدهد.

 

اين مجموعه مديريتي_اجرايي وواسطه ("ذو مره فاستوي" آيه 5 سوره نجم) در ملا اعلي مستقر بوده و "الملائكه والروح" به آنجا صعود ميكنند و از آنجا فرمان گرفته به پايين نزول ميكنند."...تنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر..." از سوره قدر و "...تعرج الملائكه والروح اليه في يوم كان مقداره خمسين الف سنه..." در سوره معارج.

 

29- از "روح" به معنايي كه در قرآن آمده است اطلاع دقيق و كاملي به ما داده نشده است:

"...يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا..." (آيه84 سوره اسرا) "روح" واحدي بر كل عالم حاكم است و آن روح "الله" است. دارندگان روح از طريق آن بهم مرتبط هستند. 

منتها هرموجودي به اندازه اي كه الله اجازه داده است ازآن بهره مند شده است. چه بسيار افراد انساني كه بجهت اعمال بد خود ازآن روح اللهي  تقريبا تهي مي شوندوبه سطح حيوان سقوط مي نمايند.مومنين خويشاوندان و مرتبطين واقعي هستند.

ظاهرا همانطور كه براي "رسولان" مقامات و مراتب مختلف مي باشد ولي همگي ارسالي از جانب خداوند واحد مي باشند "روح" مربوط به آنها نيز كميت و بهره مندي ودرنتيجه مراتب و مقامات مختلف داشته ولي همگي متصل به خداوند واحد ميباشند."روح" مربوط به "امر" و نرم افزاراست. دارنده روح دارنده هشياري وتدبيراست.بدليل آيه1.3سوره نحل"...قل نزله روح القدس من ربك بالحق ..." مي شود گفت"روح القدس" روح بدون واسطه و در تقرب کامل با ذات اقدس الهی است.این روح مقدس به جبریل امین امانت را میدهد.جبریل امین امانت الهی را به رسو ل الله میرساند...

 

30 - نقش تعيين كننده اتصال آيات را بارديگر در رابطه با حقوق ازدواج در سوره النساء مي بينيم: درآيه23  مي خوانيم "...فمااستمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه ولا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعدالفريضه...".لفظ "ما" دراين آيه مانند آيه 21 :"...ولاتنكحوا ما نكح ابائكم من النساء الا ماقد سلف..." مي باشد و ضمير در "به" به "ما" برميگردد.

با شگفتي كامل كلمه "اجر" و مشتقات آن بيشترين تعداد دفعات كاربرد را در سوره نساء دارد از جمله:

 آيه 114 : "...لاخير في كثير من نجواهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس ...فسوف نوتيه اجرا عظيما..."

آيه 146 : "...الاالذين تابوا و اصلحوا...و سوف يوت الله المومنين اجرا عظيما..."

 زنان مومن به جهت حفظ عصمت و عفت خود و در نتيجه اجتماع زحمت بسيار متحمل ميشوند كه مهريه ميتواند بعنوان اجرت آن زحمات باشد. مرد مومن با پرداخت مهريه آن زحمات را تصديق نموده واجر ميدهد. 

 

لذاستكه دراين سوره يكبار مهريه بعنوان "صدقه" دراوايل سوره ودرارتباط با يتيمان و زنان بي سرپرست شده آورده ميشود آيه4 (نشان از تصديق توام با عطوفت نظر به آنها) و بار ديگر در آيه 23 در پايان شرح كامل فرمان ازدواج هاي مجاز بعنوان "اجر" معرفي مي شود.

تمتعي كه مردان از زنان مي برند امري است كلي و با "...استمتع بعضنا ببعض..."در سوره انعام

 

آيه 128 واشاره به تمتع آدميان از هم يا جن وانس از هم مشابهت دارد. ازدواج دائم و غير دائم وجود ندارد بلكه فقط يك نوع ازدواج وجود دارد (يا به عبارت ديگر تمام ازدواج ها موقتند) با پرداخت مهريه بعنوان "فريضه" در ابتداي درخواست و پرداخت با رضايت طرفين پس از عقد ازدواج "من بعد الفريضه".

 در آيه 237 سوره بقره به اين فريضه اشاره مي شود : "...وان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن و قد فرضتم لهن فريضه ...".

 

ازدواج نيز مانند عقود ديگر با رضايت طرفين برقرار ميگردد و با عدم رضايت و اختلاف با شور و مشورت وكلا و حكمين آنها فسخ ميشود.  مدت زمان ازدواج بطور طبيعي به اندازه ايست كه طرفين از هم رضايت داشته باشند و خواهان يكديگر باشند.اگر طرفين قبلا به مدت محدود ازدواج رضايت داده باشند نيز احكام ازدواج (اجر مفروض و احكام ديگر) برآن جاري است چرا كه طلب تمتع در آيه 23كلي است و پس از بيان كل موارد ازدواج مجاز اعلام شده است.

 

پس از معلوم شدن تعريف و تلقي واحد از ازدواج ها (اينكه ازدواج ها همگي موقتند به اين معني كه ادامه مدت زمان ازدواج به شرط توافق طرفين است و قبل از كاميابي اجر فريضه پرداخت ميشود و پس از عقد ازدواج پرداختي ها به توافق است.) در همين سوره و در پيوستگي با اين تعريف و تلقي واحد شرايطي اعلام ميشود. در آيه 3 ميفرمايد : "...وان خفتم ان لا تقسطوا في اليتامي فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحده او ماملكت ايمانكم..." . ارتباط جزييات اين آيه شريفه ميرساند كه تنها جهت جلوگيري از بي عدالتي در مورد يتيمان ميتوان ازدواج هاي بيش از يك ازدواج از ميان دختران يتيم ويا زنان بي سرپرست داشت در صورت نگراني از اجراي عدالت بايد به يك ازدواج از ميان زنان آزاد و يا از ميان زناني كه از سابق برده گرفته شده بوده اند رضايت داد.

 

بكارگيري كلمات قسط و عدل در آيه اخيرالذكر (آيه 3) و دو آيه ديگر درهمين سوره النساء (آيات 127و 135) و نيز ترتيب حضور آنها بسيار زيبا و آموزنده است.

درآيه 3 و پس از ذكر تكثير تمام مردان وزنان از يك نفس واحد و تذكر به اين خويشاوندي به رعايت قسط در ميان يتيمان فرمان داده شده است . نگراني از اين است كه (بجهت علاقه بيشتر به بعضي از آن نساء چه دختران يتيم و چه زنان بي سرپرست شده داراي يتيم) بعضي ازايتام به بعضي ديگر ترجيح داده شوند. 

پس از ذكر آيات جهاد و تشويق به قتال در راه خدا (كه طبيعتا پس از آن بعضي از خانواده هاي مومنين بي سرپرست خواهند شد) در آيه 127 به قيام به قسط در مورد يتيمان امر شده است. مبادا به جهت طمع و يا بخـل ازدادن مهريه به زنان بي سرپرست كه براي پيداكردن سرپرست براي يتيمان خود حاضر به ازدواج شده اند و شده ايد صرف نظر نموده وبه يتيمان آنها رسيدگي نکنید.

بدنبال آن در آيه 135 قيام به قسط (بطوركلي ودر مورد همگان) را آنچنان مهم ميشمارد كه عمل به آن را شاهد بر ايمان داشتن به خداوند قرار ميدهد.

 

31- آيه "...وان ليس للانسان الا ما سعي..." (سوره نجم ي 38 ) توصيفي است كلي و از دور. درست است كه انسان مالك تمام آن چيزهايي است كه براي آنها سعي و تلاش نموده است چه عوايد دنيوي و چه نتايج اخروي از اعمال خود ولي آيااين عبارت كلي استثنائات را هم منظور دارد؟ مثلا ارثي راكه به يك نفر  ميرسد بدون آنكه خودش شخصا درراه آن زحمتي كشيده باشد شامل ميشود؟ (بااينكه قرآن اين مالكيت را  البته با شرح و شرايط مندرج در قرآن به رسميت ميشناسد. اين خود دليلي است بر اينكه وصيت واجب بوده و وصيت كننده بايد شرايط اجتماعي رادرك كند واز ارث باقي گذاشتن صرفا براي اقوام خويش و انباشتن ثروت نزد آنان پرهيز كند. )(به صرف قوم و خويش بودن و نه ايمان و صلاحيت داشتن)            

 

 سوره نجم گويي بيان كلي از موضوعات است بدون آنكه استثنائات و بعضي ريزه كاريها را منظور داشته باشد.مانند نظارت از ستارگان بر زمين. نمونه ديگراز اين دست در ابتداي سوره نجم آيه 3به بعد آمده است آنجاييكه ميفرمايد"...وماينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي...".آيامطلقا هرچه حضرت رسول مي فرمايند و هر سخني كه از ايشان شنيده ميشود وحي است؟ آيا الفاظي كه بين ايشان ونزديكانشان در منزل ودر خلوت جاري ميشود وحي است؟جالب است كه آيه 31 درهمين سوره "...الذين يجتنبون كبائرالاثم والفواحش الاللمم  ان ربك واسع المغفره..." نيز نشان از توجه به دانه درشتها و چشم پوشي از ريزه كاريهاست.

اگر اين اتصال و توجه به كل رادربرداشت از سوره هادر نظر نگيريم به خطاهايي مي افتيم كه نمونه اش خطاي حاصل ازبرداشت رايج چپ گرايانه بدون سندو مدرك ازآيه "...وان ليس للانسان الا ما سعي..." است.

برداشتي كه استدلال مومنين را در مقابل ديگران سست و آنها را از قول عميق اسلامي نيز دور مينمايد و هرج و مرج و بي نظمي و اختلاف در افكار مومنين ايجاد میشود.

 

32- نمونه ای بزرگ ازبرداشت هاکه پيوستگی آيات يک سوره چنانکه بايد وشايددرآن رعايت نشده و وقت زيادی در در توجيه آن صرف شده و ازآن اختلاف فرقه ای و مشربی حاصل شده است برداشت از آيه 39 سوره ق است:

"...ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید...".در سوره ق به "نظر" و "بصيرت" در آيات "طبيعت" دعوت شده است : "...افلم ينظروا الی السماء..." آيه 5 و يا "...تبصره و ذکری لکل عبد منيب ..." آيه 7 . علاوه برآن به تکذيب آيات و انکار روز رستاخيزو خلقت جديد توسط امم قبل واينکه خداوند ميداند چه چيزی در درون نفس انسان وسوسه ميکند تاکيد شده است.                        

 

طبيعی استکه دراين چنين فضايی از يک سوره به انسان توصيه شود که وساوس شيطانی (جن وانس) شنيده نشود. به نداهای درونی وبرونی فتنه انگيزاعتنايی نشده و در مقابل آنها مقاومت شود.همچنانکه درادامه آيه ميفرمايد: "...فاصبر علی ما يقولون...".                                                                                                                   

در فضاي دعوت موكد به نظارت و بصيرت تكليف كساني كه دچار معلوليت در بينايي و شنوايي هستند چه خواهد بود؟ گوش وچشم ندارند قلب و تفكر كه دارند. لهذا ازاين وضعيت حداقلي شروع شده دعوت به تفكر و عبرت آموزي مي شود:"...لمن كان له قلب ...".

آدميان يا چشم و گوش دارند يا ندارند. اگر دارند بايد در شنيدن نداهاي دروني وبيروني مراقب باشند و  اعتنايي به وسوسه ها نكنند و اگر چشم دارند آنچه را كه مي بينند كتمان نكنند..."...اوالقي السمع و هو شهيد...".

 

مفهوم عقل وقلب در "شهيد" بودن مستتراست همچنانكه در مواقع ذكر شهيد و شهادت ديده میشود:

"...بمااستحفظوا من كتاب الله و كانوا عليه شهدا... " آيه 44 سوره المائده

"...فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهدا و الصالحين..." آيه 69 سوره النساء

"...ولاتكتمواالشهاده و من يكتمها فانه آثم قلبه..." آيه 283 سوره البقره

بنابراين کم دقتی است اگر ازاين آيه نتيجه بگيريم که ادراک معانی باطنی قرآن از راه ايمان و تسليم به حق و شهودعرفانی حاصل می آيدنه ازراه فکرواستدلال.سفارش به "...يستمعون القول فيتبعون احسنه..." چه ميشود؟ارتباط دادن آيات مگر بدون وسيله ای بنام تفکر وتعقل ممکن ميشود؟البته از طريق اين پيوسته ديدن آيات خود تفکر وتعقل ما نيز عميق تر وگسترده تر می گردد.

 

33- با پيوسته ديدن آيات مشكل ديگري نيز گشوده ميشود: "...قالوا سبحانك انت ولينا من دونهم..." آيه 23 سوره  سبا. آيا ميتوانيم بگوييم منظور اينستكه خداوند" ولي" و از دون ديگران است؟!! امااگرآيات را پيوسته ببينيم معلوم ميشود مقصود اينستكه "تو ولي ما هستي مايي كه دون آن انسانها هستيم." همانطور كه در اوايل همين سوره اطلاع ميدهد كه (عده اي از) جن (ملائك نافرمان ) در خدمت حضرت سليمان بوده است. 

 

34-نمونه دیگراز موضوعات که وجود ناسخ ومنسوخ درآیات را احتمالا مطرح کند موضوع "خمر ومیسر" یا شراب و ...یسئلونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع   "قمار است. در سوره بقره در آیه 218 میفرماید:

للناس واثمهمااکبر من نفعهما و یسئلونک ماذاینفقون قل العفو..." در این سوره شاخه اصلی این شجره طیبه وجود گناه و منافع اندک را در شراب و قمار اعلام کرده است. بیان "ماذا ینفقون قل العفو" نیز اشاره ضمنی به بخشیدن مرتکبین شرب خمر و قمار راکه مسلما بجهت منافع اندک آنها مرتکب شده اند مطرح می کند.  

 

درست است که "ماذا ینفقون" نکته اقتصادی است ولی آوردن آن با تعبیر عفو دراینجا خالی از اشاره نیست . (بشرح بند 22)

تایید وجود منافع اندک در خمر و میسر دراینجا از روی مصلحت نیست مگردراحکام الهی نیز سازش وجود دارد؟

 

درآیه 89 و9. سوره المائده (که بیان جزئی تراحکام خوراکیها وتعاون براجرای احکام الهی درآن است) میفرماید ...یا ایهالذین امنوا انما الخمرو المیسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون انما" یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء فی الخمر والمیسر و یصدکم عن ذکرالله و عن الصلوه فهل انتم  منتهون ..."

علیرغم اینکه درهمین سوره مائده به دفعات تعبیرات "حرمت علیکم" یا "احل لکم" و مانند آنها آمده است ولی در مورد خمر ومیسر با تعبیر "فاجتنبوه" آمده است. اگر در جامعه ای تعداد کمی افراد به جهت همان منافع اندک خمر و میسر مرتکب شرب خمر وقماربازی شده باشند نیز تعبیر "فاجتنبوه" مصداق دارد و صحیح است و احتمال فلاح و رستگاری برای آن جامعه وجود دارد"...لعلکم تفلحون...". خطاب به اجتماع این کشش را دارد. بار دیگر تعاون و همکاری مومنین دراجرای  احکام الهی از جمله احکام خوراکیها در سوره مائده نمایان می شود.

 بااین توضیحات آیه "...والذین یجتنبون کبائرالاثم و الفواحش الااللمم..." (نجم آیه 32) علاوه بر اینکه تاییدی بر بایستی اجتناب از گناهانی که دامنه گسترش و نفوذ بسیاردارند مانند شرب خمربه میزانی که باعث تعدی وتجاوز به حقوق دیگران و ترک ذکر خدا و صلوه میشوند از مصرف کم و توسط افراد معدود که بجهت منافع کم  وشخصی آن رخ میدهد چشم پوشی میگردد: "...لاتقربواالصلوه و انتم سکاری حتی تعلوا ما تقولون..."(النساء آیه 43).

 

35- در سوره مباركه فجر فجري رخ ميدهد و مباحث بسيار پيچيده و جنجال برانگيزاقتصادي روشني مي يابند. در آيات 14 الي 19 مي فرمايد: "...فاماالانسان اذا ماابتليه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربي اكرمن وامااذاما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن كلا بل لاتكرمون اليتيم ولا تحاضون علي طعام المسكين وتاكلون التراث اكلا لما وتحبون المال حبا جما..." گويي تمام بحث هاي قبلي اقتصادي دراينجا بهم گره مي خورند. چرا كسي را كه رزق او نيز تنگ گرفته شده در اطعام نشدن ايتام و مساكين شركت داده و سرزنش ميفرمايد؟             

گويا وجود اختلاف در ميان مردم (جداي از ايتام و مساكين) از ناحيه خداوند بجهت تمايلات اختلاف خواهانه خود آنهاست. بجهت ثروت اندوزي و تمركز دادن آن در ميان اقوام و فرزندان و ارث بران خودشان است.      

 

 در زمينه اجتماعي اختلاف خواهانه مردم يك جامعه است كه خداوند نيز اختلاف در رزق ايجاد ميكند. آنها طبق نقش و خواسته خودشان ثروت اندوزي ميكنند خداوند نيز طبق صلاحديد خود مي بخشد و تنگ ميگيرد.

(...و مكروا و مكرالله...)اگر در آياتي كه اين مختلف دهندگي خداوند بيان ميشود را در زمينه سوره مربوطه دقت كنيم اين موضوع ديده ميشود. چون در اجتماع مورد بحث تمايلات اختلاف خواهانه وجود دارد خداوند نيز مختلف عطا ميكند. (در آياتي با مضمون مشابه اين كه "...يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر..."). اين در حاليست كه خداوند رحمان و رحيم خواهان عدل و قسط بين انسانهاست ودر بطن طبيعت اين را قرار داده است و از انسان ميخواهد كه او با بينش و با طيب خاطر و از روي ايمان و در ضديت با شيطان كه مشوق اختلافات ميان انسانها مي باشد عمل نمايد. ميخواهد مومنين قائم به قسط باشند. نه اينكه افراد به جهت اختلاف در استعداد ثروت اندوزي كنند و ثروت را در ميان خودي ها به ارث بگذارند و انباشته كنند و از ديگر افراد جامعه که به جهت حوادث يا كمبود استعداد به فقر افتاده اند غافل باشند و به حال خود رها سازند.

 

36 سوره حديد با آيه مشهور "...هوالاول والاخر والظاهروالباطن..." قاطعيت كامل و اراده آهنين الهي را در پياده  شدن مشيت و الگوي خلق و الامر او كه در همه جا گسترده است بيان ميكند و از انسان ميخواهد كه همسو باشد و بداند كه نمی تواند برای همیشه  خارج از اراده او عمل كند: "... له ملک السموات والارض و الی الله  ترجع الامور یولج اللیل قی النهار... امنوا بالله و رسوله و انفقوا مماجعلکم مستخلفین فیه فالذین امنوا منکم و انفقوا لهم اجر کبیر ...مااصاب من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر..." .                            

 

عمل بر وفق الگوی الهی به نفع خود انسان است و مطمئن باشد که تمام آنچه انسان داشته و یا از دست میدهد ویا بدست می آورد در دفتر الهی ثبت میشود.

جالب است که بدانیم سوره حدید که تنها سوره دارنده مفهوم مشابه آیه شریفه اخیرالذکر است سوره 57  فرآن مجید است به عدد نصف تعداد کل سوره ها.                    

خلق و ایجاد اتفاق در نفوس انسانها (افکار یا نیات) یا اتفاقات در روی زمین در دفتر الهی ثبت است. بروز و ظهور عملی یا متمایزشدن آنها (بری) در یدقدرت اوست. اوست که اذن بروزاعمال انسانها را میدهد. با آیه 11از سوره تفابن نیز همخوانی دارد: "... مااصاب من مصیبه الا باذن الله ومن یومن بالله یهد قلبه...".در دفتر الهی ثبت میشود تا مثلا کسی که انفاق میکند خیال نکند خداوند موجودی قبلی او را نادیده میگیرد.

 

درخلق یا ایجاد اتفاق منشاء ذکر نمی شود تا خلق یا ایجاد اعمال غیر خداییبه جهت مهلتی که داده شده-به خودانسانها نسبت پیدا کندو همینطور خلق یا ایجاداتفاقات خداپسندانه که منشاء الهی دارد نیزلحاظ شود.اجازه ظهور دادن با اجازه ایجاد شدن فرق می کند.آیه مبارکه 24 سوره حشر جایی است که مراحل خلق و بری و تصویر مشخص میشود: "...هوالله الخالق  الباری المصور ..." .                                                                                                                  

 

37 از مواردی که به جز با ارتباط دادن آیه قبل و بعد مشکل حل نمی شودآیات 67 و 68 سوره فرقان است.دراین مورد نه تنها ارتباط آیات سوره لازم وحیاتی است بلکه موضوعاتی دیگر از سوره های دیگز فرآن نیز باید  مطرح شوند. 

 

آیه 67 از صفات عبادالرحمن انفاق کردن آنها را بیان می کند. ایشان باید در انفاق کردن جانب اعتدال را رعایت کنند نه بسیار بخشنده باشند و نه بسیار سخت گیر.

از طرف دیگر از آیه 29 سوره النساء به وضوح داریم که "...لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم و لاتقتلوا انفسکم..." که اکل اموال اگر بدون رضایت اجتماعی باشد منجر به قتل نفس و نابودی  افراد اجتماع می شود. قتل هایی که پنهان و تدریجی در درون جامعه رخ میدهند و آنرا ازدرون فاسد می کنند.موضوعی که سوره های دیگری نیز دربیان آن سهیم بوده ونقش  دارند.

 

انفاق نکردن متعادل عبادالرحمن نیز مانند تجارت بدون رضایت رضایت اجتماعی عمل میکند . مومنانی که حرص مال اندوزی پیدا کنند و هوای نفس خود را "اله" خود در کنار "الله" بپرستند و نفوس دیگر افراد جامعه  را بناحق بکشند و فساد کنند نظیر عمل "زنا" مستحق عذاب مضاعف خواهند بود.

 

بدون اینکه بطور مرتبط و پیوسته با آیه 67 قتل در آیه 68 سوره فرقان را قتل اقتصادی و نابودی نفوس دیگر از  طریق سخت گیری اقتصادی بدانیم نمی توانیم توبه و تبدیل سیئات به حسنات بعداز آیه 68 را توجیه کنیم.  چطور میتوانیم قتل بناحق را قابل بخشش بدانیم در حالیکه قبلا در آیه 92-93 سوره النساء مرتکبین قتل عمد را مستحق مرگ و عذاب دائم شناخته ایم؟

گویی در خواندن آیه "...و لایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ..." باید مکث و جدایی مختصری بین "نفس" و "التی حرم الله الا بالحق" قایل شد. همانطور که اقتضای نام سوره فرقان است.

جالب است که در این سوره فرقان آیه 3. آمده است که پیامبر درآن دنیا از مهجور ماندن قرآن در میان قومش به خداوند شکایت میبرد.